X
تبلیغات
زولا
با عضویت در کانال تلگرام ما و شما از مطالب متنوع آن بهره مند شوید.  دسته‌بندی هنرمندان ایرانیIranian Actors - ما و شما
X
تبلیغات
زولا

ما و شما

دستچینی از وب گردی

گلشیفته فراهانی در ایران نیست

ایلنا: از زمانی که گلشیفته فراهانی به خارج از کشور سفر کرد و در یکی از فیلمهای سینمایی هالیودی حضور پیدا کرد؛ بحث بازگشت و حضور مجدد وی در ایران به یکی از موضوعات جنجال برانگیز تبدیل شد و هرچند جواد شمقدری(معاون سینمایی) در مصاحبه‌های مختلف اعلام کرده بود که گلشیفته فراهانی می‌تواند به ایران بازگردد با این حال عده‌ای تلاش کردند تا حساسیت این موضوع را همیشه حفظ کنند. و آنچه که در چند روز گذشته در فضای رسانه‌ای کشور به گوش رسید؛ نشان از وجود همین فضای محسوس دارد تا آنجاکه برخی سایت‌ها نیز بازگشت فراهانی را به تهران در روزهای اخیر نشانه رفتند و گاه موضوع تا حد ساخت اولین فیلم بلند سینمایی این بازیگر نیز داغ شد. 

http://iractor.persiangig.com/document/picture/golshifte/golshifte-1.jpg


ادامه مطلب ...
تاریخ ارسال: 1389/03/17 ساعت 00:12 | نویسنده: مفرد | چاپ مطلب 1 نظر

احتمال محکومیت سه ساله برای سلحشور

فرج‌الله سلحشور نویسنده و کارگردان «یوسف پیامبر» در پی اثبات سرقت فیلمنامه این مجموعه در دادگاه دوم که بر اساس شکایت شهاب‌الدین طاهری شکل گرفته بود، به سه سال زندان و مبلغ یک میلیارد و پانصد هزار تومان جریمه نقدی محکوم شد.

fs
شهر نوشت:
عباس بابویهی رئیس هیئت کارشناسی پرونده شکایت شهاب‌الدین طاهری (نویسنده کتاب ــ فیلمنامه دوجلدی یوسف صدیق) علیه فرج‌الله سلحشور (نویسنده و کارگردان مجموعه تلویزیونی «یوسف پیامبر») در خصوص حکم دادگاه دوم گفت: «مرحله اول دادگاه شکایت طاهری از سلحشور به محکویت این کارگردان مجموعه تلویزیونی «یوسف پیامبر» منجر شد.»

ادامه مطلب ...
تاریخ ارسال: 1389/03/12 ساعت 16:22 | نویسنده: مفرد | چاپ مطلب 0 نظر

اعتراض همسر معتمدآریا به انتشار عکس و خبر این بازیگر

همسر فاطمه معتمدآریا با ارسال یادداشتی نسبت به اخبارنادرست منتشر شده درباره‌ این بازیگر در جشنواره کن اعتراض کرد و در جهت روشن شدن افکار عمومی توضیحاتی را ارایه داد.


http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2007/09/289561_orig.jpg


احمد حامد در یادداشتی که در اختیار ایسنا، قرار داده، آورده است: «هفته گذشته یکی از سایت‌های غیرمجاز در اقدامی غیر مسئولانه و شیطنت‌آمیز خبری تحت‌ عنوان حضور فاطمه معتمدآریا با مچ بندسبز در جشنواره کن را منتشر کرد. در متن خبر، تصویری که اینجانب از ایشان دیدم در محل غرفه فروش لوازم آرایش بانوان به طور خصوصی گرفته شده بود با چند حلقه النگوی بدلی رنگارنگ زرد و قرمز و آبی و... متاسفانه روز گذشته تیتر همین خبر که تنها چند ساعت روی سایت مذکور وجود داشت دستمایه سخنرانی یکی از نمایندگان محترم مجلس برای هجوم علیه ایشان شد.


ادامه مطلب ...
تاریخ ارسال: 1389/03/05 ساعت 20:31 | نویسنده: مفرد | چاپ مطلب 0 نظر

آخرین گفت‌وگوی مرحومه حمیده خیرآبادی

از وقتی یادم می‌آید همیشه بهترین تصویر از مادربزرگی مهربان را برایم داشته که بی‌نهایت دوستش داشتم. از ابتدای کار در مطبوعات منتظر فرصتی بودم تا از نزدیک یک دل سیر ببینمش، بتوانم ساعت‌ها پای حرف‌های گوهربارش بنشینم و لذت ببرم. 6 سال زمان کمی نیست که از کار من در مطبوعات گذشت و توانستم به لطف مجله نسل امروز و محبت بی دریغ مهرانه مهین ترابی، بانوی دوست داشتنی سینما، تلویزیون و تئاتر را ببینم. برایم باور کردنش سخت بود که مقابل «عزیز جون» خانه سبز نشسته‌ام و با شوخی‌هایش گذر زمان را نمی‌فهمم. به قول مهرانه مهین ترابی که گاهی او را «پپر» و «خانم نادره» صدا می‌کند واقعا شیرین و باقلواست! وقتی او را از نزدیک می‌بینید باور می‌کنید که با تصویری که تا به حال از او دیده‌اید هیچ تفاوتی ندارد و حتی صمیمی تر است. گرچه مدام به شوخی یادآوری می‌کند که باید فاصله دو متر را برای نشستن کنار او رعایت کنید! آن‌قدر این رعایت فاصله برای ما جدی شده بود که خانم مهین ترابی برای گرفتن عکس صمیمی تر و نزدیک شدن به او اجازه می‌گرفت! به شکلات و شیرینی علاقه بسیاری دارد و چای خود را با شکلاتی که میهن ترابی برایش تکه می‌کند، می‌خورد و بخش از آن را هم نگه می‌دارد. به ما هم می‌گوید چطور از خودمان پذیرایی کنیم، البته تاکید هم می‌کند که «همه چی رو که نباید بهتون یاد بدم» برایمان جوکی را به شیرینی تمام تعریف می‌کند که بخش‌هایی از آن تا پایان مصاحبه بین ما و او مدام رد و بدل می‌شود. وقتی قرار می‌شود مقابل دوربین عکاسی بنشیند بسیار حرفه‌ای پز می‌گیرد و بازی می‌کند. او هنوز هم زیباترین بانوی بازیگری است که سرزنده، شاد و با حوصله فراوان عکس می‌گیرد. حتی گاهی با عکاس شوخی می‌کند و نگرانی او را از بابت نور و محل عکاسی با گفتن« تو عکستو بگیر، اون با من» رفع می‌کند. گفت و گوی نا با این هنرمند گرآن‌قدر به بهانه سنت دید و بازدید عید انجام شد. سنتی که الان مانند آنچه در گذشته اتفاق می‌افتاد نیست. پای درد دل‌های خانم نادره که نشستیم، هر لحظه بیشتر احساس کردیم دلمان برای دیدار او تنگ شده و جایش در این عرصه حسابی خالی است. با ما همراه شوید.
 


ادامه مطلب ...
تاریخ ارسال: 1389/02/02 ساعت 18:53 | نویسنده: مفرد | چاپ مطلب 0 نظر

«حمیده خیرآبادی» درگذشت

به گزارش سایت خانه سینما، «حمید خیرآبادی» متولد 1303 در شهرستان رشت بود. وی فعالیت هنری خود را از سال 1326 با تئاتر فرهنگ آغاز کرد.

از آثار وی می‌توان به فیلم‌های سرود تولد (علی قوی تن)، توکیو بدون توقف (سعید عالم زاده)، بازیگر (محمدعی سجادی)، سفر به خیر داریوش مودبیان، روزی که خواستگار آمد (فریال بهزاد)، پاک باخته (غلامحسین لطفی)، مرد آفتابی (همایون اسعدیان)، سلام به انتظار (کریم آتشی)، ماه مهربان (قاسم جعفری)، تحفه هند (محمدرضا زهتابی)، کلاه قرمزی و پسر خاله (ایرج طهماسب)، بازی با مرگ (حمید تمجیدی)، روز واقعه (شهرام اسدی) و راز چشمه سرخ (علی  

سجادی حسینی) اشاره کرد.  

 

 

گفتنی است، حمیده خیرآبادی معروف به نادره زادهٔ ۱۳۰۳، بازیگر سینمای ایران است. او زادهٔ رشت در استان گیلان است. او مادر ثریا قاسمی دیگر بازیگر سینمای ایران است.


ادامه مطلب ...
تاریخ ارسال: 1389/01/31 ساعت 14:46 | نویسنده: مفرد | چاپ مطلب 1 نظر

محمدرضا گلزار: به اندازه کافی مطرح هستم

سینمای ما - مدیر تیم اسکی ارتعاشات گفت: به اندازه کافی مطرح هستم و برای تبلیغات وارد اسکی نشده‌ام. محمدرضا گلزار در نشست مطبوعاتی باشگاه ارتعاشات صنعتی ایران که صبح امروز در محل این باشگاه برگزار شد، اظهار داشت: پیش از اینکه بخواهم وارد والیبال شوم علاقه داشتم با باشگاه ارتعاشات در رشته اسکی فعالیت کنم و باتوجه به اینکه رشته اسکی بسیار مظلوم واقع شده بود تلاش کردم با کمک علی شهیدیان اسکی را از این حالت خارج کنم.
 
 

وی ادامه داد: معتقدم اگر اسپانسرها وارد اسکی شوند این رشته می‌تواند در سطح‌ بالاتری برگزار شود؛ پس از حضور من در باشگاه ارتعاشات بسیار از رسانه‌ها و مردم در این خصوص حاشیه‌سازی کردند.

ادامه مطلب ...
تاریخ ارسال: 1388/10/24 ساعت 07:27 | نویسنده: مفرد | چاپ مطلب 0 نظر

بنی اعتماد: فیلمم را به جشنواره فجر نبرید

سینمای ما - درحال حاضر رخشان بنی‌اعتماد؛ موافق شرکت فیلم «حیاط خلوت خانه خورشید» در جشنواره فیلم فجر امسال نیست. یکی از تهیه‌کنندگان این فیلم؛ با رد اطلاع عوامل فیلم از حضور در جشنواره‎؛ خواستار کناره گذاشتن آن از جشنواره شد. 
  
 
پیرو سخنان علی‌اکبر قاضی‌نظام (مدیر بخش سینما و تلویزیون سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران) درباره حضور قطعی فیلم «حیاط خلوت خانه خورشید» در جشنواره فیلم فجر؛ این بار؛‌ سعید رشتیان (مجری طرح و یکی از تهیه‌کنندگان این فیلم) اطلاع عوامل این فیلم از حضور در جشنواره فیلم فجر را کاملا بی‌اساس دانست و اعلام کرد: خانم بنی‌اعتماد موافق حضور این فیلم در جشنواره فیلم فجر نیست.

ادامه مطلب ...
تاریخ ارسال: 1388/10/24 ساعت 07:25 | نویسنده: مفرد | چاپ مطلب 0 نظر

اصغر فرهادی هم داوری جشنواره فجر را نپذیرفت

کارگردان فیلم سینمایی «درباره الی» داوری در بخش مسابقه سینمای ایران بیست و هشتمین جشنواره فیلم فجر را رد کرد.

به گزارش خبرآنلاین، شنیده​ها حاکی از این است که پیشنهاد داوری این دوره از جشنواره با اصغر فرهادی، ​کارگردان فیلم​هایی چون «درباره الی»،​ «چهارشنبه سوری»،​ «شهر زیبا» و «رقص در غبار» مطرح شده و این کارگردان از پذیرش این مسئولیت خودداری کرده است.

این خبر در حالی منتشر می​شود که ساعاتی قبل اخباری در مورد عزت​الله انتظامی، بازیگر سرشنای سینمای ایران و نپذیرفتن مسئولیت داوری از سوی او در جشنواره فیلم فجر هم انتشار یافت.

تاریخ ارسال: 1388/10/17 ساعت 10:21 | نویسنده: مفرد | چاپ مطلب 0 نظر

تصاویری از سخنرانی استاد شجریان در جمع بازیگران سینما

استاد محمدرضا شجریان عصر سه شنبه 15دی88 در جمع بازیگران سینما در محل خانه سینما به ایراد سخنرانی پرداخت.

داود رشیدی - محمدرضا شجریان


ادامه مطلب ...
تاریخ ارسال: 1388/10/16 ساعت 14:03 | نویسنده: مفرد | چاپ مطلب 0 نظر

عزت‌الله انتظامی از پذیرش داوری جشنواره فیلم فجر سرباز زد

ایلنا: در روزهای گذشته اخباری مبنی بر حضور عزت‌الله انتظامی در هیات داوری جشنواره فیلم فجر منتشر شد؛ اما انتظامی در گفت‌وگو با خبرنگار ایلنا؛ این خبر را تکذیب کرد.

http://ilna.ir/uploads/1388-10-16/entez78art.jpg

عزت‌الله انتظامی درباره دلایل نپذیرفتن داوری فیلم های بیست و هشتمین جشنواره فیلم فجر گفت: به دلیل آنکه به تازگی پای خود را جراحی کرده‌ام؛ نمی‌توانم به صورت طولانی مدت و مداوم روی صندلی بنشینم و فیلم تماشا کنم. همچنین بعداز عمل قلب و قرار دادن باطری در قلبم از فعالیت طولانی و مداوم پرهیز دارم و هم‌اکنون دوران نقاهت را طی می‌کنم و تحت نظر پزشکان هستم. 

ادامه مطلب ...
تاریخ ارسال: 1388/10/16 ساعت 12:28 | نویسنده: مفرد | چاپ مطلب 0 نظر

توضیح وزارت ارشاد درباره اکران فیلم زهرا امیرابراهیمی

روابط عمومی وزارت ارشاد درباره خبر درباره فیلم زهرا امیر ابراهیمی توضیحاتی ارایه کرد .

روابط عمومی معاونت امور سینمایی و سمعی بصری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بدین وسیله اعلام می دارد:تولید یک فیلم حاصل کار حرفه ای چندین نفر از عوامل متخصص می باشد و اگر در جریان تولید یک فیلم مشکلی برای یکی از عوامل (تحت هر عنوانی) پیش آمد نمی بایست همه زحمات را نادیده گرفت و فیلمی را که دارای مضامین ارزشی است قربانی کرد.

با توجه به این که چند سالی از موضوع مذکور می گذرد ، طرح این مساله شاید لزومی نداشته باشد . لذا دامن زدن به این موضوع اولا غیر اخلاقی و اشاعه منکر می باشد و اذهان عمومی را نسبت به موضوعی که دایره بسیار محدودی از افراد از آن اطلاع داشته اند (بازی در یک نمایش غیر دینی) حساس و مطلع می کند و فضای نا امن غیر فرهنگی برای سینما و هنر ایجاد می نماید.



ادامه مطلب ...
تاریخ ارسال: 1388/10/14 ساعت 08:32 | نویسنده: مفرد | چاپ مطلب 0 نظر

فیلم زهرا امیرابراهیمی مجوز اکران می‌گیرد!

علیرضا سجادپور مدیر کل اداره نظارت وارزشیابی ارشاد در گفتگو با خبرگزاری ها از احتمال رفع توقیف فیلم سینمایی "سفر به هیدالو"به کارگردانی مجتبی راعی خبر داد.

در این فیلم "زهرا امیر ابراهیمی"بازیگر جنجالی سریال نرگس به ایفای نقش پرداخته که ظاهرا یکی از دلایل توقیف این فیلم بوده است.



http://memento.persiangig.com/zahra.jpg

تاریخ ارسال: 1388/10/13 ساعت 13:06 | نویسنده: مفرد | چاپ مطلب 0 نظر

عطارن و فردوسی پور فعلا در تلویزیون ماندنی شدند

مرتضی میرباقری معاون سیما درباره فعالیت «رضا عطاران» که پس از «بزنگاه» در تلویزیون فعالیتی نداشته ، گفت: رضا عطاران مشکلی برای حضور در تلویزیون ندارد و می‌تواند با این رسانه همکاری کند.

معاون سیما در گفتگو با فارس درباره شایعاتی پیرامون ممنوع‌الفعالیت شدن رضا عطاران در تلویزیون گفت: ما مشکلی برای حضور عطاران در تلویزیون نداریم و ایشان مانند سابق می‌توانند با این رسانه همکاری کنند.


http://4.bp.blogspot.com/_Y8zb-FO8Kwg/SXWX5-GhhlI/AAAAAAAABNU/d1oIg053fYI/s320/Aadel+Ferdowsipourhttp://setareh.webphoto.ir/photos/se770432.jpg


وی افزود: آقای عطاران تا به حال طرحی برای ساخت سریال یا تله فیلم به ما ارائه نداده است و ما برای همکاری با ایشان مشکلی نداریم.


ادامه مطلب ...
تاریخ ارسال: 1388/10/12 ساعت 09:19 | نویسنده: مفرد | چاپ مطلب 0 نظر

ثریاقاسمی: مادرم غیر از من فرزندی ندارد

ثریا قاسمی بازیگر پیشکسوت تلویزیون و سینمای کشورمان از اینکه در موزد مادرش شایعاتی منتشر شده شدیدا ناراحت است.

وی در گفتگو با خبرآنلاین از اینکه در برخی سایتها و روزنامه هانوشته اند حمیده خیرآبادی را همسایه هایش مراقبت می کنند و فرزندانش به خارج ازکشور رفته اند ابراز تاسف کرد و گفت: مادرم یک فرزند دارد و آن هم من هستم. مادرم بیمار نیست و نیازی برای نگهداری شدن توسط همسایه ها ندارد.

ثریا قاسمی گفت: برعکس این مادر من است که گاهی با پختن شله زرد و تقسیم ان بین همسایگان مراقب آنهاست.


http://irannaz.com/user_files/L125948024557.jpghttp://www.iranact.com/cinema/images/artist%5CSorayya_Ghasemi.jpg

تاریخ ارسال: 1388/10/12 ساعت 09:15 | نویسنده: مفرد | چاپ مطلب 0 نظر

گلایه حمیده خیرآبادی از شایعات

«حمیده خیرآبادی» با تکذیب برخی شایعاتی که درباره وضعیت زندگی وی منتشر شده، از این نوع شایعه‌پردازی‌ها گلایه کرد.

«حمیده خیرآبادی» در گفت‌وگو با فارس گفت: متأسفانه این روزها چیزهایی را می‌شنوم که ناراحت می‌شوم. این روزها شنیده‌ام که در خبرها مرا به آسایشگاه می‌فرستند، مرا مریض می‌دانند و... متاسفانه این افرادی که به دروغ و شایعه این اخبار کذب را می‌نویسند آنقدر نادان هستند که نمی‌آیند بپرسند و ببیند که این حرف‌ها درباره من واقعیت دارد یا خیر... من بی ادب نیستم اما نسبت به کار این دست افراد اعتراض دارم.


ادامه مطلب ...
تاریخ ارسال: 1388/10/12 ساعت 09:15 | نویسنده: مفرد | چاپ مطلب 0 نظر

به بهانه درگذشت خسروشکیبایی: دانلود موسیقی تیتراژ خانه سبز

خسرو شکیبایی پس از سال‌ها نقش‌آفرینی در سینمای ایران، دیروز صبح ۲۸تیر ۱۳۸۷ ، در سن 64سالگی بر اثر سکته‌ی قلبی در بیمارستان پارسیان از دنیا رفت.‌ 
این بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون ایران که سال‌ها با حمید هامون در فیلم «هامون» داریوش مهرجویی باورش کردیم و به خاطر این فیلم، سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مرد را در هشتمین دوره‌ی جشنواره فجر گرفت، سال‌ها بعد به خاطره فیلم «کیمیا»ی احمدرضا درویش، دوباره این سیمرغ را به خانه برد. او سومین سیمرغ خود را هم را برای بازی در نقش عادل مشرقی فیلم «سالاد فصل» فریدون جیرانی گرفت. از آخرین افتخارات شکیبایی هم دیپلم افتخار برای فیلم «اتوبوس شب» کیومرث پوراحمد بود.


ادامه مطلب ...
تاریخ ارسال: 1387/04/29 ساعت 10:30 | نویسنده: مفرد | چاپ مطلب 0 نظر

مصاحبه زنده گلشیفته فراهانی BBC فارسی


ادامه مطلب ...
تاریخ ارسال: 1387/02/05 ساعت 18:29 | نویسنده: مفرد | چاپ مطلب 0 نظر

رضا ایرانمنش به کما رفت

رضا ایرانمنش روز شنبه به علت شدت گرفتن عارضه شیمیایی به کما رفت.


ادامه مطلب ...
تاریخ ارسال: 1387/02/03 ساعت 12:31 | نویسنده: مفرد | چاپ مطلب 0 نظر

محمدرضا گلزار ممنوع التصویر شد

محمدرضا گلزار از مطرح ترین جوانان سینمای ایران است که در میان جوانان ایرانی از محبوبیت قابل توجه برخوردار است. وی بازیگر و نوزانده سابق گروه آریان بوده است.

 


ادامه مطلب ...
تاریخ ارسال: 1387/01/06 ساعت 21:25 | نویسنده: مفرد | چاپ مطلب 4 نظر

شادمهر عقیلی قصد بازگشت به ایران را دارد

به گزارش اختصاصی مجله موسیقی ایرانیان ، شادمهر عفیلی قصد بازگشت به ایران را دارد. شاهد سالمی شاعر و خواننده جوان کشور که سه سال با شادمهر در کانادا هم خانه بوده است اعلام کرد شادمهر عقیلی قصد بازگشت به ایران را دارد . وی در ادامه گفت شادمهر قصد دارد با فرستادن درخواست نامه ای برای مسئولان کشور اجازه ورود خود به ایران را دریافت کند و برای همیشه در ایران ماندنی شود . شاهد سالمی در ادامه خاطر نشان کرد که شادمهر این خبر را در کنسرت خود در دبی که در عید امسال برگزار می شود رسما اعلام خواهد کرد.

شادمهر اولین آلبوم خود را با نام مسافر در سال 1378 به بازار داد که فروش چشمگیری داشت . وی با آهنگ یاس به اوج مشهوریت رسید . بعد از مسافر آلبوم دهاتی روانه بازار شد که این آلبوم هم مورد توجه موسیقی دوستان قرار گرفت . شادمهر علی رغم تلاش بسیار نتوانست مجوز آلبوم آدم و حوا را در سال 1380 دریافت کند و سر انجام در سال 1381 به کانادا مهاجرت کرد.

تاریخ ارسال: 1386/11/30 ساعت 12:46 | نویسنده: مفرد | چاپ مطلب 0 نظر

زندگی نامه آخرین جیمزباند دنیا

دوران کودکی
کریگ در شهر «چستر» انگلیس چشم به جهان گشود. پدرش تیموتی جان راوتون کریگ، افسر پایین‌رتبه نیروی دریایی بود و وقتی در کشتی نبود و در ساحل به سر می‌برد کارهای مختلفی برای امرار معاش انجام می‌داد و مادرش «اولیویا ویلیامز کریگ» هنرتدریس می‌کرد. دانیل در محل کار پدرش در «ویلینگتون» و پس از آن در «هوی لیک» واقع در نزدیکی لیورپول بزرگ شد. او از زمان تحصیل در دبیرستان به سینما و بازیگری علاقه داشت و در شانزده سالگی به لندن رفت تا به تئاتر ملی جوانان بپیوندد. او در دبیرستان عضو تیم راگبی شهرش هم بود.

کار حرفه‌ای
دانیل کریگ در مدرسه موسیقی و تئاتر گیلدهال تحصیل کرد و در سال 1991 از آن‌جا فارغ‌التحصیل شد و در سال 1993 چند نقش کوتاه در فیلم‌های «عقاب‌شارپ» و «الاغ مرده» بازی کرد. در سال 1996 اولین نقش اصلی خود را در سریال تلویزیونی «دوستان شمالی ما» ایفا کرد و پس از آن به همکاری خود با شبکه بی‌بی‌سی انگلیس ادامه داد و در سریال‌های مختلفی به ایفای نقش پرداخت.

 

جیمز باند
در فوریه سال 2005 نام «دانیل کریگ» به عنوان یکی از بازیگران احتمالی نقش جیمز باند در مطبوعات چاپ شد. شاید در آن زمان خیلی‌ها فکرش را هم نمی‌کردند که او برای این نقش انتخاب شود ولی در ماه آوریل همان سال نشریات نوشتند که کریگ با قیمت 15 میلیون پوند (697/29 دلار) با شرکت فیلم‌سازی EON برای بازی در این فیلم قرارداد بسته است و سرانجام در اکتبر 2005 این قرارداد به مراحل نهایی خود رسید و حضور کریگ در این نقش قطعی شد. کریگ نخستین جیمز باندی است که پس از مرگ «آلبرت بروکلی» تهیه کننده و سازنده اول جیمز باند در سال 1996 برای بازی در این نقش قرارداد بست. او چندی پیش برای فیلم‌های شماره 24 و 25 جیمز باند هم قرارداد امضا کرد. انتخاب دانیل کریگ به عنوان مامور 007 با انتقادها و اعتراضات بسیاری مواجه شد بطوری که بعضی از هواداران این مامور مخفی، تماشای فیلم جدید او را تحریم کردند. دلیل مخالفت این افراد این بود که کریگ برخلاف باندهای قبلی مو بور و متوسط‌القامت است. با پوشش خبری وسیع علیه دانیل کریگ، هنرپیشه‌های بسیاری دست به کار شدند و از او حمایت کردند. در میان این هنرپیشگان چهار بازیگر قبلی این نقش یعنی «تیموتی دالتون»، «شون کانری» «راجر مور» و «پیرس برازنان» هم به چشم می‌خورند که با قدرت از انتخاب کریگ حمایت کردند. «کلایو اوون» بازیگری که مدت‌ها گفته می‌شد او نقش باند جدید را بازی خواهد کرد و «جودی دنج» بازیگر نقش مقابل کریگ در «کازینورویال» هم در میان حامیان وی بودند.
در مصاحبه با نشریه «گلوب اند میل» از پیرس برازنان پرسیده شد نظرتان درباره دانیل کریگ بازیگر جدید نقش جیمز باند چیست و آیا شما فیلم کازینورویال را تماشا خواهید کرد؟ که او پاسخ داد: «بی‌صبرانه در انتظار اکران آن هستم. همکاران من هم منتظر اکران آن فیلم هستند. دانیل کریگ هنرپیشه بزرگی است و حتما وظیفه‌اش را به نحواحسن انجام خواهد داد.»

اکران فیلم کازینورویال و چهره انسانی‌تر و واقعی‌تر جیمز باند با آن توانایی‌های برجسته بازیگری، همگان را به تحسین واداشت. مهم‌ترین سایت‌های اینترنتی دنیا به بحث و بررسی کازینورویال و بازی بازیگر اول آن پرداختند و 94 درصد از مباحث این فیلم و بازی دانیل کریگ را مثبت ارزیابی کردند. بسیاری از مقالات عنوان کردند که کریگ توانسته است یک باند باور کردنی‌تر و قابل پذیرش‌تر را به نمایش بگذارد. او در ژانویه سال 2006 نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر مرد بریتانیا شد و در جشنواره فیلم انگلیس در فوریه 2007 جایزه بهترین هنرپیشه را از آن خود کرد.کازینورویال در سال 2006 یکی از پنج فیلم پرفروش تاریخ سینما و در سال 2007 به عنوان دومین فیلم پرفروش باند انتخاب شد.

زندگی خصوصی
دانیل کریگ علاقه خاصی به موسیقی به ویژه موسیقی «هوی متال آلمانی» دارد. او به بازی‌های کامپیوتری نیز به شدت علاقه‌مند است و به گفته خودش بیشتر اوقات فراغتش را صرف نشستن روبه‌روی کامپیوتر و انجام بازی‌های اکشن و بکش بکش کامپیوتری می‌گذراند. کریگ در سال 1992 با «فیونا لودون» هنرپیشه انگلیسی ازدواج کرد و در همان سال صاحب دختری به نام «الا» شد. گفته می‌شود او مدتی با سیه نامیلر آشنا بود ولی در حال حاضر با «ساتسوکی میچل» تهیه‌کننده نامزد است.
دانیل در زمان اوج مخالفت‌ها با بازی او در نقش جیمز باند در مصاحبه‌ای گفت دخترش به حضور او در این فیلم افتخار می‌کند.
کریگ معمولا در محافل از دخترش صحبت نمی‌کند. «الا» و مادرش «فیونا» در لندن زندگی می‌کنند. او درباره دخترش می‌گوید: «الا» به این‌که من جیمز باند شده‌ام افتخار می‌کند و خیلی خوب با این قضیه کنار آمده است. من به خاطر این فیلم خیلی خوشحالم ولی در عین حال دوست دارم از دخترم محافظت کنم. نمی‌خواهم مشهور شدن من به عنوان مامور 007 برای او مشکل ایجاد کند. به همین خاطر در مصاحبه‌ها زیاد از او صحبت نمی‌کنم چون هر چه بیشتر درباره او بگویم مطبوعات بیشتر به خود حق می‌دهند مزاحم او شوند و از او عکس بگیرند.
 وقتی صحبت از انتخاب او به عنوان نقش اصلی فیلم کازینورویال به میان آمد، حرف و حدیث‌ها درباره او هم به شدت بالا گرفت و او نمی‌خواست دامنه این اخبار دامن دخترش را بگیرد. در آن زمان مطبوعات شایعات عجیبی از او می‌نوشتند مثلا چند مجله نوشته بودند او وقتی سوار قایق می‌شود دچار دریاگرفتگی می‌شود یا این‌که او از اسلحه خوشش نمی‌آید یا اصلا رانندگی بلد نیست. بعد نوبت به انتقادهای دیگر رسید مثلا می‌گفتند کریگ زیادی قدکوتاه است و گوش‌های بزرگی دارد.

کریگ آخرین جیمز باند
کریگ پس از شنیدن و خواندن انتقادات وسیع در این‌باره گفت: «اینترنت وسیله شگفت‌انگیزی برای رساندن صدای مردم است و من به شدت به آن معتقدم. ولی متاسفانه نمی‌توانم از طریق اینترنت با مردم بحث کنم چون مردم بیشتر دوست دارند نظرات شخصی خودشان را اعلام کنند. دموکراسی یعنی همین. تنها چیزی که می‌توانم بگویم این است که بروید فیلم را ببینید. مردم تعصب خاصی نسبت به این فیلم دارند چون خیلی به خودشان نزدیک می‌دانند. آنها با جیمزباند بزرگ شده‌اند. من هم همین‌طور. ولی من قبل از این‌که بتوانم خودم را ثابت کنم مورد انتقاد قرار گرفتم. فقط مجبور بودم ساکت باشم و همه‌چیز را فراموش کنم. نمی‌توانم به این موضوعات فکر کنم. مجبورم به جلو بروم و تمرکزم را معطوف ایفای نقشم کنم. تا آن را درست انجام بدهم. هر چند که از قبل خودم را برای این عکس‌العمل‌ها آماده کرده بودم ولی باز هم تحت تاثیر شدیدی قرار گرفتم. توجه دوستان و فامیل خیلی برایم مهم بوده است. دوستان برای همین مواقع هستند. هر وقت یک فیلم بازی می‌کنم بلافاصله نظر آنها را می‌پرسم و نظر آنها برای من خیلی ارزشمند است. دانیل کریگ درباره رنگ کردن موهایش گفت: «حتی یک ثانیه هم به ذهنم خطور نکرده است که موهایم را رنگ کنم. موهای من در داستان فیلم هیچ تاثیری نداشت. تنها چیزی که به من گفته شد این بود که موهایم باید کوتاه باشد و من هم این موضوع را رعایت کردم. خوشبختانه الان دیگر کسی به رنگ موهای من فکر نمی‌کند و بلوند بودن من برای کسی مهم نیست. خوشبختانه من چیزی به جز رنگ مو برای عرضه داشته‌ام بازیگری...»
 کریگ برای این فیلم سختی‌های زیادی را تحمل کرد و رژیم غذایی سختی گرفت. او می‌گوید هفته‌ای یک‌بار رژیم را می‌شکستم چون احساس می‌کردم لازم است لااقل هفته‌ای یکبار از حال و هوای جیمز باند بیرون بیایم. آن‌وقت مثل خرس هر چیزی که دلم می‌خواست از انواع شربت و شیرینی گرفته تا غذاهای رنگارنگ را می‌خوردم.پیرس برازنان یک‌بار گفت اولین فیلمی که در عمرش دید فیلم جیمز باند بود. حال دانیل کریگ هم همین ادعا را دارد. او می‌گوید: «وقتی برای اولین‌بار به سینما رفتم فیلم «زندگی‌کن و بمیر» از سری فیلم‌های جیمز باند با بازی «راجرمور» بود. فیلم محبوب کریگ «از روسیه با عشق» است زیرا در آن «رابرت شاو» نقش منفی فیلم را بازی می‌کند و مثل او بلوند است. دانیل کریگ هم در اکثر فیلم‌های خود نقش منفی داشته است. او درباره ثروتمند شدن می‌گوید: «پول درآوردن خیلی خوب است. من دوست دارم پولدار شوم و با پولهایم آثار هنری بخرم. البته از اتومبیل «استون مارتین» هم خوشم می‌آید و شاید یکی خریدم.» آیا دانیل کریگ برای یک شهرت جهانی آماده است؟ می‌گوید: نمی‌دانم. اصلا نمی‌دانم چطور باید برای این موضوع آماده شد. من به خاطر مشهور شدن در این فیلم بازی نکردم و هیچ‌وقت به دنبال شهرت نبودم. البته از آن هم بدم نمی‌آید ولی بیشتر ازشهرت به کارم علاقه‌مند هستم. شهرت خوب است ولی در کنار آن مشکلاتی نیز به‌وجود می‌آید. حریم خصوصی خیلی اهمیت دارد و می‌دانم که با این شهرت مقدار زیادی از آن را از دست می‌دهم و باید با این موضوع کنار بیایم.
کریگ در اوقات فراغت خود به ماهیگیری و نقاشی می‌پردازد. اصولا دوست دارد تصویر ماهی‌ها را بکشد. می‌گوید: «باید برای اوقات بی‌کاری‌ام برنامه درستی بچینم. من خانواده‌ام را گاهی تا چند ماه نمی‌بینم. باید بروم و ببینم اصلا هنوز مرا دوست دارند؟ باید ارتباطم را با خانواده‌ام مستحکم‌تر کنم.»

تاریخ ارسال: 1386/11/19 ساعت 20:41 | نویسنده: مفرد | چاپ مطلب 1 نظر

جدیدترین مصاحبه محمد رضا گلزار

راستش نمی‌دانم اصولا درج زندگی هنرپیشگان کشورمان خوب است یا خیر؟ اما این را می‌دانم که باید بهترین باشیم چون لیاقت خوانندگانمان بیش از اینهاست. ما بدهکار شماییم.
     اگر قرار باشد محور همه فعالیت‌های سال‌های اخیر و آینده تلاش اقتصادی برای تولید ثروت، اشتغال‌زایی و افزایش شاخص خوشبختی ایرانیان باشد، چگونه باید با جوانی که در طول پنج سال گذشته یکی از عوامل ایجاد گردش‌مالی 50 میلیارد ریالی در سینمای ایران بوده است، برخورد کرد؟ می‌شود در ساختمان‌های غیرخصوصی با تکیه بر پول نفت نشست و برای همین حداقل‌های سینمای ایران خط و نشان رسانه‌ای کشید، اما خروجی چنین رویه‌‌ی رسانه‌ای چیست؟ آیا در جهت تامین منافع ملی و کارآمد نشان دادن نظام در عرصه سینماست؟ ظریفی می‌گفت: اولین گام برای اجرای اصل 44 تغییر فضای فلسفی ذهن‌مان است. تا زمانی که مجری‌های رسانه ملی در برخورد با یک مجموعه خصوصی رسانه‌ایی، صنعتی و یا کشاورزی می‌گویند: اسمش را نمی‌بریم چون تبلیغ می‌شود، یعنی آن‌که هنوز فلسفه اقتصادی حاکم بر ذهن‌مان اصل چهل و چهاری نیست.
    جوان ایران امروز، در عرصه دانش، ورزش و هنر خروجی سه دهه گذشته انقلاب و سزاوار قدردانی هستند. بسیاری از این دخترها و پسرها همسن جمهوری اسلامی ایران و فرزندان انقلاب محسوب می‌شوند. اگر ما صدها و هزاران گلزار، مهدوی‌کیا، رضازاده، محمد اصفهانی، حاتمی‌کیا و بسیاری نخبه علمی و دانشگاهی جوان داشته باشیم، بهره‌وری کشورمان افزایش می‌یابد و یا آنکه نداشته باشیم؟ پس موجودی‌مان را تضعیف نکنیم، چرا که انحراف در استعدادهای عرصه‌های مختلف و بی‌انگیزه کردن آنها توطئه دشمن است، توطئه‌ای که اگر خطرناک‌تر از حمله نظامی نباشد کم‌اهمیت‌تر از آن نیست. 
    
  
    
  ما چندین گفتگو با تو داشتیم، اما آیا امکان دارد یک تعریف متفاوت از محمدرضا گلزار برای ما بگویی؟ 
    گلزار: متولد اول فروردین ‌هستم، لیسانس مکانیک دارم و فرزند سوم خانواده می‌باشم، یک برادر و یک خواهر بزرگ‌تر و یک برادر کوچکتر از خود دارم. از کودکی به فکر درس و مشق بودم و در کنار آن موسیقی و البته ورزش به ویژه شنا و اسکی. در دهه شصت پدرم در مقطعی سرپرست باشگاه پاس بود و به همین خاطر، من هم با او به تمرینات تیم پاس می‌رفتم که در گفتگوهای قبلی به طور کامل در رابطه با خاطرات آن زمان برایتان گفتم... از دوران کودکی سعی‌ کردم، اسکی را به شکل حرفه‌ای ادامه بدهم و در کنار آن به والیبال هم بپردازم که هر دویشان میسر شد، ضمن این‌که بگویم در محله اندیشه تهران حوالی خیابان شریعتی بزرگ شدم.
    
     در کودکی عاشق سینما بودی؟
    گلزار: نه، آن زمان مشغولیت ذهنی من تنها درس بود و ورزش می‌کردم. یعنی وضعیت خانوادگی‌مان این طور اقتضا می‌کرد، از آن دست بچه‌هایی بودم که درس و مشق در اولویت بود، از طرفی پدرم علاقه داشت که در رشته تحصیلی خودش مکانیک، تحصیلاتم را ادامه بدهم، اما من عاشق دندانپزشکی بودم. در مدرسه جزو بچه‌های درسخوان بودم، پیش از دیپلم، چند بار در کنکور شرکت کردم و در دو رشته مترجمی زبان و مهندسی مکانیک شاخه سیالات قبول شدم، آن زمان رشته ریاضی می‌خواندم، اما سال آخر دبیرستان تغییر رشته دادم و به رشته تجربی رفتم تا در کنکور تجربی شرکت کنم و بتوانم در دندانپزشکی قبول شوم، ولی آن سال مصادف شد با تغییر ساختار آموزشی و ضرایب خاصی که در نظر گرفتند، به همین خاطر نتوانستم در رشته دندانپزشکی قبول شوم، به ناچار برگشتم به سراغ مهندسی مکانیک که یک سال قبل از دیپلم قبول شده بودم، یعنی همان رشته‌ای که پدرم دوست داشت من در آن ادامه تحصیل بدهم. در رابطه با پرسش شما هم باید بگویم، بله، سینما را دنبال می‌کردم، اما فکر نمی‌کردم روزی به این دنیا کشیده شوم، در آن زمان از بازی خسرو شکیبایی بسیار خوشم می‌آمد، کم و بیش هم به سینما می‌رفتم، اما نگاهم به آن نگاهی جدی نبود.
    
     و درعین حال به موسیقی علاقه داشتی؟
    گلزار: بله، ابتدا پیانو می‌نواختم، پیانو را به شکل حرفه‌ای ادامه دادم و در کنار آن گیتارمی‌نواختم و در چند سال اخیر هم که نواختن پرکاشن را آغاز کردم و زمان زیادی را برای تمرین اختصاص دادم. البته اگر به یاد داشته باشید گاهی اوقات در کنسرت‌های گروه آریان، پرکاشن هم می‌‌نواختم اما باید بگویم علاقه من به موسیقی از جایی آغاز شد که به دنبال آرامش بودم، موسیقی به من آرامش لذت‌بخشی می‌دهد و تاثیر عجیبی بر روحیه من می‌گذارد. سال‌هاست که این حس را با خودم دارم.
    
     ابتدا آریان، سپس وقفه و حالا دوباره گروه دارکوب؟ چه اتفاقی افتاد که این وقفه پیش آمد؟
    گلزار: آریان کاری مشترک بود بین چند دوست که گروه را پایه‌ریزی کردند و من هم جزوی از آن بودم، آریان در زمانی تاسیس شد که نیاز موسیقی پاپ بود، به واقع آریان به مانند یک کودک بود که من هم سهمی در رشد و پرورش آن داشتم. پیش از این که آلبوم اولمان به نام «گل آفتابگردون» روانه بازار شود، چندین کنسرت در کیش و قشم برگزار کردیم، استقبال از آن غیرمنتظره بود، خودمان هم باور نمی‌کردیم. استقبال چندین هزار نفره از آن... به عبارتی آریان دوران خوبی در زندگی هنری من بود، دورانی که به همراه دیگر اعضای گروه، روزهای خوبی را پشت سر گذاشتیم اما بعد سینما وارد زندگی‌‌ام شد و فصل جدیدی را در زندگی‌ هنری‌ام رقم زد. ورود من به سینما هم، همان طور که بارها گفتم از یک ملاقات آغاز شد، در ایام عید در سواحل خزر در رستورانی ایرج قادری را دیدم، اگر اشتباه نکنم عید سال 79 بود، او را برای کنسرت آریان در 15 فروردین در تهران دعوت کردم. 
    آن زمان برنامه‌ای برای بازیگری نداشتم و خود سینما هم جزو اولویت‌های من نبود. قادری همان جا به من پیشنهاد بازیگری داد، پیشنهادش برای من بسیار غیرمنتظره بود، به او گفتم که با این مقوله آشنا نیستم و من در موسیقی حرفه‌ای‌ایم، از او فرصت خواستم، با این حال در کنسرت تهران به او پاسخ مثبت دادم، حالا که به آن روزها فکر می‌کنم، متوجه می‌شوم که این خواست خدا بود که آن روز اتفاقی قادری را ببینم و فصل جدیدی در زندگی‌ام رقم بخورد، پس از بازی در سام و نرگس، فکر و ذکرم سینما شد و علاقه‌ای دو چندان به آن پیدا کردم، سعی کردم مطالعه‌ام را بیشتر کنم از طرفی کار موسیقی به شکل حرفه‌ای احتیاج به وقت و انرژی زیادی دارد، آن زمان به همراه «آریان»، کنسرت‌های زیادی برگزار می‌کردیم و به همین خاطر نیاز به تمرین زیادی داشت، همچنین ضبط ترانه‌های جدید و برنامه‌های مختلف نیاز به این داشت که تمام وقت و نیرویم را صرف موسیقی کنم... ولی سینما وقت بیشتری از من می‌گرفت، ناگزیر بودم از این دو، یکی را انتخاب کنم، مدتی هر دو را دنبال کردم، اما احساس کردم که انرژی‌ام تحلیل می‌رود، این شد با وجود علاقه‌ای که به موسیقی داشتم، اما به خاطر سینما، با گروهی که به آن علاقه زیادی داشتم و خودم در بزرگ شدن آن نقش داشتم، خداحافظی کنم و در نهایت تصمیم گرفتم به سینما بپردازم... پس از 6 سال که از آریان کنار کشیدم، دوباره متوجه شدم که علاقه دوران کودکی‌ام به سراغم آمده و تشنه آن شدم، یعنی «موسیقی»... به این خاطر تصمیم گرفتم که به همراه تنی چند از دوستان، یک گروه موسیقی تشکیل دهم، اما دلم می‌خواست کار جدیدی ارائه بدهم، یک کار تازه در موسیقی و این شد که به همراه همایون نصیری یکی از دوستانم به فکر تاسیس گروه «دارکوب» افتادیم، گروهی که تمامی اعضای آن پرکاشن می‌نوازند. یک موسیقی تلفیقی از موسیقی آفریقایی و موسیقی جنوب ایران، که اولین کنسرتمان هم در دبی برگزار شد و جمعیتی سه هزار نفری به سالن آمد که باعث خوشحالی‌مان شد که در شماره گذشته حمید عسگری برایتان از آن کنسرت گفت و شما هم نوشتید.
    
     و کنسرت تهران چه شد؟ حتی بلیط هم فروختید؟
    گلزار: برای کنسرت مجوز دریافت کردیم، قرار بود کنسرت را درسالن اندیشه حوزه هنری اجرا کنیم، نزدیک به هفت هزار بلیط هم برای چند شب فروخته شد، اما در آخرین لحظات به ما گفتند برگزار نخواهد شد، سپس تصمیم گرفتیم که در سالن وزارت کشور برگزار کنیم، اما برای روزهایی که می‌خواستیم کنسرت را اجرا کنیم، سالن اجاره داده شده بود... ولی در اولین فرصت این کنسرت را در تهران برگزار خواهیم کرد.
    
     بیشتر تهیه‌کننده‌ها یقین دارند که گلزار تماشاگران را به سالن‌های سینما می‌کشاند، نظر خودت غیر از این است؟
    گلزار: به هرحال تهیه‌کننده‌ای نیست که دوست نداشته باشد، تماشاگران را به سالن سینما بکشاند، اما من فکر نمی‌کنم اگر چنین مسئله ای، البته با یک رویکرد مثبت اتفاق بیفتد، اشکالی داشته باشد، اگر نتیجه فروش فیلم است و این مسئله به چرخه اقتصادی سینمای ایران در شرایط حاضر کمک می‌کند، باید آن را به فال نیک گرفت، چرا که این سود اقتصادی می‌تواند به تولید فیلم‌های جدید کمک کند، حال چه ایرادی دارد که من هم با توجه به توانایی‌هایم که به قول منتقدین، به خاطر چهره‌ام! می‌‌باشد، در چنین شرایطی کمک حال اقتصاد بیمار سینمای ایران برای فروش فیلم‌ها باشم، به نظر شما این اشکالی دارد؟ و این به نفع شما هم است؟
    گلزار: به هیچ عنوان، آتش‌بس دو میلیارد و دویست میلیون تومان در تهران و شهرستان فروخت، اما سودی برای من نداشت، ما قراردادمان قبل از تصویربرداری یک فیلم است و در آن شرایط نمی‌دانیم که فیلم موفق می‌شود یا نه؟ البته در آتش‌بس و پس از فروش، تهیه‌کننده از عوامل تقدیری به عمل آورد که این مسئله در دیگر فیلم‌ها اتفاق نیفتاد.
    
     یعنی شما فکر می‌کنید، فیلم‌های شما تجاری نیست و بازی در این گونه فیلم‌های تجاری، مانع نمی‌شود که تماشاگران با استعدادهای شما بیشتر آشنا شوند؟ 
    گلزار: بگذارید واضح‌تر بگویم، من چنین هدفی ندارم که فیلمی بفروشد، چون وقتی یک فیلم می‌فروشد، چیزی از درآمد آن نصیب من نمی‌شود. ضمن این‌که این دلیل درستی نیست که تمام فیلم‌هایی که خوب می‌فروشند، ممکن است کارهای خوبی نباشند و تماشاگر به صرف دیدن من به سینما بیاید... مگر آتش‌بس و توفیق اجباری فیلم‌های بدی بودند یا کما فیلم ضعیفی بود؟ اما برای من این حسن را دارد که وقتی تماشاگر فیلمی را که من در آن بازی می‌کنم، می‌پسندد، انرژی‌ام مضاعف می‌شود، یک انرژی مثبت... صبح، که از خواب بلند می‌شوم و خودم را آماده می‌کنم تا سر صحنه بروم، انرژی چند برابر دارم که همین برای من کافی است اما نکته مهمی که در مورد پرسش شما باید به آن اشاره کنم، ماندگاری است، من سعی می‌‌کنم ماندگار شوم و همیشه تلاش کردم که ضعف‌هایم را رفع کنم، خیلی‌ها آمدند و رفتند، مهم ماندگاری است، تنها در سینما این‌طور نیست، در ورزش هم اوضاع به این شکل است.
    
     اما برخی از منتقدان در نشریات غیرخصوصی این نظر را دارند که سیمای خوش باعث موفقیت شما شد، نظر خودتان چیست؟
    گلزار:متاسفانه در طول این سال‌ها، قضاوت‌های غیرمنصفانه علیه من کم نبوده است. فراز و نشیب در کارنامه هر بازیگری به چشم می‌خورد و من هم از این حیث مستثنی نیستم و این امر در دنیای سینما و بازیگری طبیعی است. این عده دوستان با غرض‌ورزی به من نگاه می‌کنند، اگر در فیلمی بازی کنم و آن فیلم خوب از آب در نیاید، تمامی مشکلات را به من وصل می‌کنند و اگر خیلی خوب از آب در بیاید، سهمی برای من قائل نیستند که این مسئله باعث تعجب من هم شده است.متاسفانه قضاوت آنان نسبت به من، به گونه‌ای است که حقیقت را زیر پا می‌گذارند، درصورتی که ما همه در یک خانواده هستیم و در خانواده سینما هر کس جای خودش را دارد و هیچ کس جای دیگری را تنگ نمی‌کند، با این حال باید بگویم که گاهی اوقات متاسفانه ما دچار حسادت می‌شویم و به جای این‌که با نقدهای درست واشاره به ضعف‌ها در صدد رفع آن برآییم و با اشاره به قوت‌ها درصدد تقویت هم باشیم، سعی می‌کنیم تنها یکدیگر را متهم کنیم!
    
     و شما از چنین غرض‌ورزی‌هایی ناراحت می‌شوید؟
    گلزار: به هیچ عنوان، چون جنس این گونه از دوستان! را می‌شناسم، نه تنها ناراحت نمی‌شوم، بلکه در کارم انرژی چند برابر می‌گیرم، شاید بگویید من چه فشاری را تحمل می‌کنم، اما خوشبختانه باید بگویم فشاری بر روان من نیست، فشار برای آنانی است که نمی‌توانند چنین شرایطی را تحمل کنند، بالعکس من از این شرایط هم خیلی راضی هستم، می‌‌دانم که هر چقدر فیلم‌های من با موفقیت بیشتری روبه‌رو شود، این گونه انتقادها هم بیشتر می‌شود، اما من در زندگی‌ام سعی کرده‌ام، همیشه گام‌های درست را انتخاب کنم و حرکتم رو به جلو، و به سوی هدفی مشخص باشد، موفقیت با روش‌های درست... 
    
     به هر حال باید قبول کرد که این هم بخشی از ویژگیهای شخصیتی برخی ازماست که طاقت دیدن موفقیت کسی را نداریم؟
    گلزار: امیدوارم این گونه نباشد. ولی این مردم هستند که انتخاب نهایی را انجام می‌‌دهند اگر گلزار را قبول نداشته باشند، به سراغ فیلم‌هایش نمی‌روند، می‌خواهم بگویم نظر اصلی، نظر مردم است.
    
    
خوشبختانه مردم از فیلم‌های شما، استقبال زیادی هم به عمل آوردند، بارها با شما در خیابان و کوچه و سینماها برای
    اکران خصوصی فیلم‌هایت از نزدیک همراه بودیم و می‌دیدیم که چقدر بامحبت با مردم برخورد می‌کنی؟ این راز موفقیت شماست؟

    گلزار: مردم را در هیچ کجا نباید نادیده گرفت، این راز موفقیت همه می‌تواند باشد، اگر من بازیگر، توانستم به درجه‌ای هر چند کم از موفقیت برسم، این به خاطر قضاوت و نوع نگاه مردم است که مرا پذیرفتند ضمن این‌ که در درجه اول خواست خدا بوده... زمانی که در کوچه و خیابان مردم مرا می‌بینند، از من انتظاردارند که با آنها عکس یادگاری بگیرم و یا به آنان امضا بدهم، این نشان‌دهنده محبت آنان است و این ابراز محبت را باید جوابگو باشم. من فردی نیستم که دچار غرور بی‌جهت شوم، این ویژگی را از اشخاصی که از نزدیک با من برخورد دارند، می‌توانید بپرسید... من آدمی هستم که همیشه سعی می‌کنم اگر کسی به من محبتی کرد، درصدد جبرانش بر بیایم. می‌‌خواهم بگویم که علاقه بین من و مردم باید دو طرفه باشد، اگر خدا خواسته من به موفقیتی برسم، به واسطه همین مردم بوده است.
    
    
در زندگی شخصی‌تان با مشکل مواجه نمی‌شوید؟ روزی که به همراه هم به اردوی تیم ملی رفتیم، از نزدیک دیدیم
    که چه طور در ترافیک اتوبان گیر افتادید و مجبور شدید پاسخگوی هوادارانتان باشید؟
    گلزار: چنین مسائلی جزء جدایی‌ناپذیر از حرفه ماست، من هم با آن کنار آمده‌ام و چند سالی است که بخشی از زندگی من شده است، به عبارتی با آن انس گرفتم. همیشه سعی می‌کنم در بین آنان باشم، اغلب فیلم‌هایم رادر میان مردم و در سینما می‌بینم و سعی‌ام در سال‌های اخیر همواره این بوده که چه در سینما و چه در برخوردهای روزمره‌ام، مردم را راضی نگه دارم.
    
     اما نباید استعدادهای نهفته‌ات را فراموش کرد؟
    گلزار: مهمترین عامل موفقیت من خداوند است. خداوند است که در وجود بندگانش این استعدادها را قرار می‌دهد. اگر توفیقی در زندگی‌ام داشته‌ام، تنها به خاطر لطف اوست. هر چه خواستم از او خواستم و همیشه هم پاسخ گرفته‌ام، خداوند است که نیروی سعی و تلاش را در وجود من گذاشته تا من از آن بهره ببرم و من هم از این نعمت او استفاده می‌کنم. من هم بنده‌ای هستم مثل سایر بندگان خداوند، یک «آدم معمولی و ساده»، هر چه دارم از لطف بیکران اوست. همیشه هم مشکلات و درددل‌هایم را با خداوند در میان می‌گذارم و دستم را به سوی او دراز می‌کنم. اوست که به بنده‌اش ارج و قرب و عزت می‌‌دهد، ما کاره‌ای نیستیم. اگر هم استعدادی هست، او به من بخشیده است.
    
     حالا برایمان بگو، در حال حاضر سینما یا موسیقی؟ 
    گلزار: هر دو، هر دوی آنها جزو علایق زندگی من است و نمی‌توانم آنها را کنار بگذارم، حال شاید در زمان‌هایی یکی را به نفع دیگری کنار گذاشتم، اما هر دوی‌شان زندگی هنری‌ام را تحت‌الشعاع قرار داده‌اند. یعنی سال‌هاست که با آن زندگی می‌کنم.
    
     عده‌ای می‌گویند که شما دوست دارید فقط بازی کنید و به فیلمنامه توجه چندانی ندارید؟
    گلزار: به هیچ وجه این طور نیست، خودتان می‌دانید در سال‌های اخیر حتی به بعضی از پروژه‌ها پاسخ منفی دادم، سربازان جمعه کیمیایی که یادتان است یا فیلم لبه پرتگاه بهرام بیضایی... اما باید این مسئله را در نظر گرفت که با توجه به شرایط کنونی سینمای ایران، برخی انتخاب‌های من هم در جهت کمک به سینما است، حضورم در فیلم‌هایی که می‌تواند تماشاگر را به سالن‌های سینما بکشاند، یا عامه‌پسند است و به عبارتی آشتی دوباره‌ای میان مردم و سینما به وجود می‌آورد را می‌‌پذیرم. گرچه باید اشاره داشته باشم گاهی اوقات با توجه به انرژی که من گذاشتم، اثر کار آن طور که باید، نمی‌شود که این در دنیای سینما امری عادی و طبیعی است، ولی در بعضی از زمان‌ها پیش‌بینی‌ها درست از آب در می‌آید، درست مثل آتش‌بس و توفیق اجباری که آثاری بسیار تماشاگرپسند بودند و همچنین از کیفیت بسیار خوبی هم برخوردار بودند اما اجازه بدهید به نکته‌ای اشاره کنم. در حال حاضر به حساسیت‌هایی در فعالیت‌های هنری‌ام رسیده‌ام که شاید در آینده در کمتر کاری ظاهرشوم، به خصوص که اگر حدس بزنم، آن کار رضایت‌بخش نخواهد بود... روی فیلمنامه‌ها هم باید مطالعه بیشتری داشته باشم، همچنین گروهی که قرار است با آن کار کنم از فیلمبردار تا کارگردان و... را هم باید در نظر بگیرم.
    
     می‌خواهیم به این پرسش راحت پاسخ دهید، کدام یک از فیلم‌هایی که در آن بازی کرده‌اید را بیشتر دوست دارید؟
    گلزار: تمامی نقش‌هایم را دوست دارم، اما از بازی در آتش‌بس، بوتیک و توفیق اجباری خیلی راضی هستم.
    
     تماشاگر گلزار را با ظاهری آراسته و خوش‌لباس در ذهن خود جای داده، خودت چه فکر می‌کنی؟ همیشه بازی
    در این فیلم‌ها را انتخاب خواهی کرد؟

    گلزار: به هیچ عنوان، اگر از من بخواهند در فیلمی بازی کنم و البته مطمئن باشم که اثر، کاری قابل دفاع است و من باید موهایم را از ته بتراشم، قبول می‌کنم، مطمئن باشید.
    
     آتش‌بس چرا آنقدر به دل بیننده نشست ؟
    گلزار: دلیل اصلی‌اش حساسیت‌های تهمینه میلانی بود، او کارگردان باتجربه‌ای است و با اعتماد به من، شرایط را به گونه‌ای رقم ‌‌زد که بتوانم در اجرای نقشم موفق باشم. از طرفی خود من هم سر فیلمبرداری انرژی زیادی گذاشتم، با خانم میلانی، سر فیلم «آتش‌بس» ساعت‌ها می‌نشستیم و صحبت می‌کردیم، نتیجه بسیار خوبی هم می‌گرفتیم... به طور حتم آتش‌بس یکی از فیلم‌های پرفروش با موضوع اجتماعی در تاریخ سینمای ایران بود.
    
     در توفیق اجباری هم، اوضاع بدین شکل بود؟
    گلزار: فیلمنامه توفیق اجباری، فیلمنامه‌ای زیبا و خواندنی بود که توسط پیمان عباسی نوشته شد که جا دارد از او تشکر کنم. زمانی که فیلمنامه را خواندم، متوجه شدم، شباهت‌هایی بین من و شخصیت اصلی داستان وجود دارد، رویه اصلی قصه را دوست داشتم، به نظر من نشان دادن مشکلات هنرمندان و بازیگران، کار قشنگی بود، خیلی‌ها می‌گفتند که بازی در این فیلم کار خطرناکی است و شاید به اعتبار من صدمه بزند، گرچه تمام فیلمنامه هم زندگی من نبود، برای مثال من ازدواج نکرده‌ام، اما در داستان توفیق اجباری فردی متاهل بودم.
    
     خانه خودت لوکیشن اصلی فیلم بود؟
    گلزار: بله، ابتدا لوکیشن این فیلم در جایی دیگر بود که این مسئله، کار را برای گروه کمی مشکل می‌کرد، به خصوص از لحاظ رفت و آمد. بنابراین پیشنهاد دادم که خانه خودم لوکیشن اصلی فیلم باشد، قرار بود تصویربرداری حدود 11، 12 روز طول بکشد، اما نزدیک به یک ماه طول کشید که خاطرات خوبی برای من و گروه رقم زد، گرچه حرف و حدیث‌های زیادی هم بعدها گفته شد که گلزار برای کمک به تهیه‌کننده چنین کاری کرد، متاسفم برای کسانی که هنوز معنای رفاقت‌های دوطرفه را نمی‌دانند! این که خانه من لوکیشن اصلی فیلم بشود یک تصمیم گروهی بود.
    
  
   در زمان تصویربرداری چند باری به شما سر زدیم، کاملا مشخص بود که انرژی زیادی صرف کرده‌ای، ضمن این‌که  نقش کارگردان را نباید نادیده گرفت. 
    گلزار: محمدحسین لطیفی از آن دست کارگردان‌های باهوش است، اگر به او پیشنهادی بدهی، در رابطه با آن فکر می‌کند و آن را عملی خواهد کرد. از همین جا می‌گویم، او هرگاه از من بخواهد، برایش بازی خواهم کرد...
    
     می‌توانی برایمان بگویی که کدام یک از قسمت‌های توفیق اجباری به واقعیت زندگی شما می‌پرداخت؟
    گلزار: اگر بخواهم به طور کلی و گذرا به این پرسش پاسخ بدهم، باید بگویم بخش‌های مربوط به زندگی خانوادگی، بخش‌های غیرواقعی فیلمنامه بود، در واقع در این فیلم، من نمادی هستم از قشر بازیگرانی که چنین مشکلاتی دارند، ولی آن قسمت‌هایی که در رابطه با برخورد من با مردم در فیلم دیدید، بر پایه اتفاقاتی است که برای من طی این سال‌ها افتاده بود.
    
     دلایل اصلی موفقیت توفیق اجباری را در چه می‌دانی؟
    گلزار: سادگی و صمیمیت. تماشاگر احساس می‌کند که با او راحتی... زمانی که تماشاگر را به زندگی شخصی خودت می‌‌بری، او هم با این فیلم راحت برخورد می‌کند چرا که فکر می‌‌کند به او نزدیک شدی... اگر برای مردم احترام قائل شوی و به ارزش آنها پی ببری طبیعی است که جوابت را هم خواهی گرفت. جا دارد از تمامی عوامل تشکر کنم که در این فیلم تمام انرژی خود را صرف کردند تا کاری خوب از آب در آید.
    
     دوست داشتی با بازی در توفیق اجباری چه پیامی بدهی؟
    گلزار: به مردم بگویم، شهرت و معروفیت تمام سینما نیست، بلکه این حرفه سختی‌های زیادی دارد که تنها بخشی از آن را در توفیق اجباری دیدید.
    
     در یک سال اخیر، باز هم تعدادی از نشریات علیه شما مطالبی نوشته‌اند و یا مصاحبه‌های خیالی چاپ کرده‌اند، همچنین  یک سایت قلابی هم به نام شما تاسیس کرده‌اند، نظرتان چیست؟ 
    گلزار: شما با خلق و خوی من آشنا هستید، آدم ساده‌ای هستم و دوست ندارم از موقعیت خود سوءاستفاده کنم. در مورد اهالی سینما باید بگویم، نمی‌دانم چرا با این‌که همه، از یک خانواده هستیم، تا می‌بینیم شخصی یا اشخاصی در این وادی به موفقیت می‌رسند، به صورت علنی با او دشمنی می‌‌کنیم، از این دوستان می‌‌خواهم، زمانی که فیلمی فروخت از حسادت حرص نخورند و بدانند که همه عوامل، از فروش آن به سهم خود بهره خواهند برد، من نه در خارج و نه در داخل سینما با کسی مشکل ندارم، مخالفانم را هم نمی‌شناسم ، نه نامشان را می‌دانم، نه هدفشان را، البته جنس‌شان را می‌‌شناسم، ضمن این‌که برای چندمین بار روی سخنم با مطبوعاتی است که از قول من گفتگوهای خیالی چاپ می‌کنند، دوستان، آقایان، عزیزان، این راهی را که در پیش گرفته‌اید، راه و روش درستی نیست و پولی که از این طریق به دست می‌آید، خوردن ندارد. در مورد سایت‌های قلابی هم باید بگویم، جدیدترین روشی که جهت تخریب یک سری از بازیگران شناخته شده مورد استفاده قرار می‌گیرد، همین سایت‌های قلابی است که هزینه آن توسط افرادی خاص با هدف تخریب چهره‌های سرشناس پرداخت می‌شود. هیچ سایتی زیرنظر من نیست، هیچ‌ ایمیل و آی‌دی هم ندارم، هیچ‌گونه ارتباطی با این‌گونه وب سایت‌ها و سایت‌ها ندارم و تمامی آنچه را که در این سایت‌ها ملاحظه می‌‌کنید دروغی بیش نیست، هر چه که به نام من و با تصاویر من در این‌گونه سایت‌هاست را به شدت تکذیب می‌‌کنم، همه آنها دروغ است و کلاهبرداری می‌‌باشد که امیدوارم هر چه زودتر مقامات قضایی و انتظامی با چنین افرادی برخورد کنند. در مورد دوستان سینمایی هم باید بگویم اگر هدفمان رشد سینماست باید رقابت بر آن حاکم باشد، اما رقابتی سازنده، نه حسادت و تنگ‌نظری که اصل رقابت را زیر سوال ببرد... باید همه دست به دست هم بدهیم و به یکدیگر کمک کنیم. اگر گلزار در انتخاب نقش‌هایش هم روزی اشتباه کرده، باید شرایطی را فراهم کنیم که او در مسیر درستی قرار بگیرد، نه این‌که او را بکوبیم... روال کار حرفه‌ای‌ها در سینما، رقابت سازنده است.
    
    
در مورد گروه دارکوب، که به اجماع برایمان گفتی، اما یادمان می‌‌آید که یک گروه موسیقی هنرمندان هم می‌‌خواستی
    تشکیل بدهی، به کجا رسید؟

    گلزار: بله، با دوستان خوبم امین حیایی و حسام نواب‌صفوی قرار بود این کار عملی شود که موقعیتش پیش نیامد، اما در آینده دنبالش را خواهیم گرفت.
    
     اما والیبال... می‌گویند در یک سال اخیر، دو دستگی اتفاق افتاده، می‌خواهیم نظرت را بگویی که علاقه‌مندان به تو که بارها برای تشویقت به سالن‌ها آمده‌اند، برای دیدن بازی‌هایت کجا بیایند؟
    گلزار: تیمی که من در آن بازی می‌‌کنم تیم والیبال «چی‌توز»، هنرمندان پارسه است، تمرینات‌مان را دنبال می‌‌کنیم، اگر مردم دوست دارند، می‌‌توانند برای دیدن بازی‌هایمان که از طریق رسانه‌ها، اطلاع‌رسانی می‌‌شود، به محل برگزاری بازی‌ها بیایند، ضمن این‌که جا دارد از آقای یغمایی و شرکت چی‌توز که زحمات زیادی برای این تیم متحمل شدند، تشکر ویژه‌ای داشته باشم.
    
     فوتبال؟
    گلزار: فوتبال همچنین طرفداران ویژه خود را دارد و چه بخواهیم و چه نخواهیم پرطرفدارترین ورزش دنیاست... به علی دایی تبریک می‌‌گویم که عضوی از فدراسیون بین‌المللی فوتبال (فیفا) شده است. امیدوارم، تیم ملی کشورمان با قدرت در مسابقات مقدماتی جام‌جهانی حضور به هم رساند و از حقانیت فوتبال ایران دفاع کند. به وحید شمسایی هم تبریک می‌‌گویم که برای چندمین بار بهترین فوتسالیست آسیا شناخته شده است، برای این پدر مهربان که سه دختر گل دارد، آرزوی موفقیت می‌‌کنم. وحید از دوستان خوب من است، مثل سایر فوتبالیست‌ها که شاهدید بارها با هم به اردوی تیم ملی رفتیم و با آنان بودم (گفتنی است در ویژه نوروز خانواده‌سبز، یک گزارش کامل و خواندنی از دیدار محمدرضا گلزار با فوتبالیست‌های معروف ایران به شکل تصویری به چاپ خواهد رسید) ضمن این‌که در سال‌های اخیر فوتبال ایران با نزول روبه‌رو بود، اما مقام وحید باعث شد تا از حقانیت‌مان در فوتبال آسیا دفاع کنیم. 
    
     و خواهرزاده‌هایت؟
    گلزار: خواهرزاده‌هایم را همان‌طور که می‌‌بینید، عزیز من هستند، این آقا پسر نامش «برسام» است و این دختر کوچولو، هم اسمش «آویسا» که در صحنه‌ای از فیلم توفیق اجباری هم بازی کرده است. همان جایی که من یک دختر کوچولو را در آغوش گرفتم. ارتباط خیلی خوبی با آنان دارم، آنها هم مرا دوست دارند و تمام فیلم‌های مرا می‌‌بینند، از آنجا که «برسام» بزرگ‌تر است، ارتباط بیشتری با فیلم‌های من برقرار می‌‌کند.
    
     از بردیا برادر کوچکت برایمان بگو؟
    گلزار: برادر نازنینی که سنگینی بیشتر کارهای من برعهده اوست و همیشه یار و یاور من بوده و حق برادری را به خوبی در حق من ادا کرده است. امیدوارم بتوانم روزی زحماتش را جبران کنم.
    
     احساست نسبت به پدر و مادرت چیه؟
    گلزار: دستشان را می‌‌بوسم، آنها صمیمی‌ترین دوستان من هستند و همیشه با آنان در امور زندگی‌ام مشورت می‌‌کنم... هر چقدر به آنان محبت کنم، باز هم کم است، یادمان باشد که محبت به پدر و مادر، موجب محبت خداست.
    
     و اگر حرفی باقی مانده؟
    گلزار: از تمام افرادی که برای من زحمت کشیده‌اند، تشکر می‌‌کنم دوستان دیروز و امروز، با هیچ کس مشکلی ندارم و از خداوند متعال می‌خواهم که ایران و ایرانی را سربلند کند، قدر کشورمان و نعمت‌های خداوند را بدانیم و در همه حال شکرگزار خداوند باشیم. از شما دوستانم در مجله خانواده‌سبز، همچنین از مدیران نشریه که همیشه و در همه حال به من امید دادند و مطالبی نوشتید که انرژی و انگیزه‌ام چند برابر شود، سپاسگزارم... یاعلی...
تاریخ ارسال: 1386/11/19 ساعت 20:36 | نویسنده: مفرد | چاپ مطلب 0 نظر

جمشید مشایخی بستری شد

جمشید مشایخی یکی از ماندگارترین چهره‌های عرصه بازیگری متولد 6 آذر 1313 در تهران است و از سال 1336 با نمایش "وظیفه پزشک" فعالیت بازیگریش را آغاز کرد و با فیلم کوتاه "جلد مار" در سال 42 مقابل دوربین رفت و دو سال بعد با فیلم "خشت و آینه" وارد سینما شد. تا به امروز ایفاگر نقش‌های ماندگاری بوده است.
جمشید مشایخی بازیگر سینما و تئاتر ایران در بیمارستان "آتیه" تهران بستری شده است.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی اورین از ایسنا این بازیگر سینما و تئاتر ایران به‌علت انسداد روده شب گذشته ـ 22 دی ماه ـ در بیمارستان بستری شده است و قرار است تا چند ساعت آینده تحت‌عمل جراحی قرار بگیرد و سپس در بخش ای سی یو این بیمارستان بستری شود.

در دیدار خبرنگار ایسنا در ساعاتی قبل با این پیشکسوت بازیگری او که همیشه به "حافظ" تفالی می‌زند، این بیت را خواند:

گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد گفتا اگر بدانی، هم‌ اوت رهبر آید

جمشید مشایخی یکی از ماندگارترین چهره‌های عرصه بازیگری متولد 6 آذر 1313 در تهران است و از سال 1336 با نمایش "وظیفه پزشک" فعالیت بازیگریش را آغاز کرد و با فیلم کوتاه "جلد مار" در سال 42 مقابل دوربین رفت و دو سال بعد با فیلم "خشت و آینه" وارد سینما شد. تا به امروز ایفاگر نقش‌های ماندگاری بوده است که از جمله آنها می‌توان به فیلمهای "گاو"، "قیصر"، "شازده احتجاب"، "سوته‌دلان"، "خانه عنکبوت"، "کمال‌الملک"، "گل‌های داودی"، "آوار"، "پدر بزرگ"، "طلسم"، "سرب"، "روز واقعه"، "خانه روی آب" و "یک بوس کوچولو" و مجموعه‌های "هزاردستان"، "داستان های مولوی"، "سلطان صاحبقران"، "امام علی (ع)" و "پهلوانان نمی‌میرند" اشاره کرد.
تاریخ ارسال: 1386/10/24 ساعت 09:43 | نویسنده: مفرد | چاپ مطلب 0 نظر

کنسرت شهرام ناظری در وین برگزار شد

کنسرت گروه ایرانی به سرپرستی پژمان طاهری و خوانندگی شهرام ناظری در سالن مرکزی اتریش برگزار شد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی اورین از مهر در این کنسرت که در قالب همایش مولانا و از سوی موسسه باور،شب گذشته برگزار شد، گروه "ایرانی" قطعاتی را در آواز دشتی،اصفهان و دستگاه نوا اجرا کرد.

در ابتدای این مراسم پیام استاد باستانی پاریزی به این همایش و همچنین مقاله وی(با صدا و تصویر استاد) پخش شد و پس از آن دکتر فیاض زاهد(مدیر گروه تاریخ دانشگاه آزاد) در باره زمان زندگی مولانا، به سخنرانی پرداخت.

وی با اشاره به مشکلات جهان اسلام ، جنگ های صلیبی و جنبش اسماعیلیه درزمان حیات مولانا،در باره علل مهاجرت این عارف بزرگ ایرانی گفت :اخبار هولناکی که در باره یورش مغولان به مناطق آسیای میانه می رسید و تهدیدات دیگری که وجود داشت، خانواده مولانا را وادار به مهاجرت کرد واین مهاجرت به عنوان نخستین توفان زندگی مولانا تاثیرات شگرفی بر دل و جان او گذاشت اما دومین توفان زندگی او در قونیه و کمی پس از آرامش اولیه به سراغش آمد .

وی دربخش دیگری از سخنانش که با تشویق حضار توام می شد گفت : تنها گذر از راسته شکر ریزان و آشنایی با شمس تبریزی کافی بود تا آتش به خرمن ایمان و آرامش او در اندازد و تا دم اتصال به ذات احدی او را بی قرار نماید.

پس ازسخنان دکتر زاهد یکی دیگر از مدعوین همایش ،مقاله وسخنرانی خود را با عنوان"مولانا وزبان" ایراد کرد؛دکتر حمیدرضا توکلی استاد ادبیات دانشگاه سمنان در آغاز با اشاره به بی بدیل بودن مولانا در ارتباط با زبان آوری و توجه او به زبان گفت : در گیری مولانا با زبان و در هم شکستن چارچوب های زبانی و کلیشه های روایی به حدی بوده که او را در این زمینه دلیر ساخته به طوری که به نو آیینی هایی دست می یابد که از روزگار او هرگز انتظارنمی رود.

توکلی در ادامه با تاکید براعجاب آور بودن استفاده مولانا از زبان و تلاش او برای گریز از تنگناهای زبانی گفت : مولانا به دو مقام امن و استثنایی معطوف بوده است :کلمه،زبان و دیگری موسیقی که مولانا سخت بدان دلبسته بوده و ازآن برداشتی ازلی و ابدی داشته است.

در ادامه این همایش شهرام ناظری به همراه گروه ایرانی به سرپرستی پژمان طاهری به روی صحنه آمدند . این گروه با اجرای قطعاتی از موسیقی ایرانی در دستگاه نوا و آواز های دشتی و بیات اصفهان توجه میهمانان بویژه اتریشی های حاضر در سالن را جلب کردند به طوری که پس از رفتن اعضای گروه با تشویق ممتد و مستمر حضار دوباره به روی صحنه بازگشتند و یک قطعه دیگر (اندک اندک) را اجرا کردند.

در پایان کامران کوهستانی- از فعالان ایرانی حوزه فرهنگ در اتریش-، لوح تقدیری را به مناسبت یک عمر تلاش وفعالیت شهرام ناظری در زمینه موسیقی و شعر مولانا از سوی ایرانیان ساکن اتریش به وی اهدا کرد.

گفتنی است درحاشیه این همایش نمایشگاه عکس فرشید صفاری با موضوع سماع برگزارشد؛همچنین پژمان طاهری،سنتور، رضا آبایی قیچک،سیاوش پورفضلی،تار،بهروزرضایی،تارباس،رشید کاکاوند،تنبک واردوان طاهری،سه تار و دف، گروه ایرانی را تشکیل می دادند.
تاریخ ارسال: 1386/10/21 ساعت 12:18 | نویسنده: مفرد | چاپ مطلب 0 نظر

گفت‌و‌گویی با گلشیفته فراهانی

تو این دنیا به حرف کی گوش ‌می‌کنی؟ 
حرف طبیعت. 

با گل‌ها رابطه‌ات خوبه؟
همیشه قربون صدقه‌ی گل‌ها می‌رم.

تو قبلاً رودخونه نبودی؟
رودخونه بزرگترین معلم زندگی منه. 

چرا این‌قدر خوب بازی می‌کنی؟ 
خیلی باور می‌کنم. 

کی باور می‌کنی؟ 
اوجش زمانی‌ست که در حال بازی هستم‌. یعنی بوق دوربین را می‌شنوم. 

الآن یه سناریو به تو پیشنهاد کرده‌ن و شب می‌بری خونه و می‌خونی. تا شروع فیلمبرداری چه بر سر تو و سناریو میاد؟ 
یک بار بیشتر نمی‌خونم ولی اگه خیلی خوشم بیاد باهاش زندگی می‌کنم.

ملاک انتخابت چیه؟ 
حرفیست که فیلمنامه می‌زنه. 

عوامل سازنده رو به فیلمنامه سنجاق می‌کنی؟ 
بله به ویژه فیلمبردار خیلی برام مهمه. 

حالا فیلم را قبول کردی، باهاش چیکار می‌‌کنی؟ از اول تعریف کن. 
بستگی داره. اگر فیلمنامه‌ای باشد که تمام جزئیات آن را پذیرفته باشم، مثل یک گلادیاتور برای شهید شدن به میدان جنگ می‌رم. ولی اگر نپذیرفته باشم، همانند آدمی هستم که پشت صحنه‌ی جنگ یک ذره لباسهاش رو سوهان می‌‌زنه ، سؤال می‌کنه کمربندش سفته یا نه، بعد که شرایط آماده شد به میدان جنگ می‌رم. 

چند سالته؟ 
24 سال. 

این‌ها را از کجا یاد گرفتی؟ پدر و مادرت که آرتیست‌های درجه‌ی یکی هستند به تو کمک کردند؟
- به هر حال زندگی در آن خانواده من را ساخته. 

اگر یک سناریو را دوست نداشته باشی و قرار باشد کار کنی چه بلایی سرت میاد؟ 
خیلی بهم بد می‌گذره. مثل یک مادری که می‌دونه بچه‌ی ناقص داره ولی به هر حال اون را به دنیا می‌آره و پاشم می‌ایسته، من هم پای بچه‌ی ناقصم می‌ایستم. بهزیستی نمی‌ذارمش ولی خوب خیلی خوش ‌می‌‌گذره. 

گریه‌ام انداختی... قیل از اینکه کلید بزنن تمرین می‌کنی؟ 
معمولاً، من همیشه دوست دارم پارتینرم را جلوم ببینم. ولی تمامی اوقات که پارتینرم را دوست ندارم به دیوار نگاه می‌کنم. چون حسی که به من می‌ده اشتباهه و من ترجیح می‌دم در تخیل خودم آدمی را که حس درس می‌ده به جای او بذارم، ولی من بیشتر اوقات شانس این را دارم که بهترین پارتینر‌های دنیا را داشته باشم. 

این رابطه‌ بعد از کار تمام میشه؟ 
اکثراً بله. ولی زمان درخت گلابی خیلی اذیت شدم. 

چه خوب شد این رو گفتی. الآن که از درخت گلابی دور شدی ، چه حسی داری وقتی بهش نگاه می‌کنی؟ 
خیلی فکر می‌کنم از آن اتفاقاتی است که یک بار در زندگی هر آدم پیش می‌آد که بتونه اینقدر راحت خودش رو بازی کنه . 

چند سالت بود؟ 
14 سال. 

خوب معمولاً وقتی کار‌ می‌کنی، زندگی‌ات چه جوریه؟ 
تعطیله. بستگی به حال و هوای کار داره یعنی من وقتی کار غمگین بازی می‌کنم خیلی زندگی‌ام غمگینه و وقتی کار شاد بازی می‌کنم خیلی شادم. 

وقتی نقشی را بازی می‌کنی، موسیقی‌هایی که گوش می‌کنی و کتابه‌ا‌یی که می‌خونی و معاشرتی که در کل جهان داری متناسب با آن نقش است؟ 
معمولاً وقتی کار می‌کنم کتاب نمی‌خونم چون کتاب من رو با خودش می‌بره و سوار میشه ‌به کاری که می‌کنم و در روابط بین آدم‌های آْن کار هم خیلی درگیر می‌شم. وقتی در سنتوری کم‌کم عاشق علی می‌شم توی کار واقعاً عاشق او هستم.

شب‌ها با رؤیای کاری که می‌کنی می‌خوابی؟ 
وقتی کار می‌کنم زنی هستم که حتی خوابش هم مال خودش نیست و تمام شب حرف کار فردا را می‌زنم. 

شعر زیاد می‌خونی؟ 
نه ولی همه چیز را شعر می‌بینم. زندگی‌ام شعره. 

خودت رو هم شعر کردی...گلشیفته‌جان جوان‌های زیادی هستند که تو را می‌خوانند و حالا می‌خواهند بازیگر بشوند تو چه کمکی می تونی به اون‌ها بکنی؟ 
بزرگترین کمکم اینه که بگم این حرفه را درست بشناسن .

چه جوری؟ 
میشه خواند و تئاتر کار کرد چون تئاتر یک کلاس برای بازیگر شدنه.

من یک جوان شهرستانی غریب هستم، چه کنم که یک گروهی به من اجازه بدهند باهاشون کار کنم؟ 
یک سری آدم بشن، با هم کار کنن، بنویسن، برن توی خیابون اجرا کنند، کسی که عاشق بازیگری باشه این کار را می‌کنه. 

تو تئاتر کار می‌کنی؟ 
در بچگی در جشنواره‌ی عروسکی کار کردم و بعد هم یک تئاتر در دوازده سالگی با پدرم برای بیماران هموفیلی و همین‌طور مریم و مردآویج را با پدرم کار کردم. 

دانشگاه رفتی؟ 
بله، ولی ول کردم . 

چه رشته‌ای؟ 
موسیقی. حالا چطور شد؛ من داشتم می رفتم اتریش که سولیست بشم. هفته‌ی آخر با بلیط و خونه‌ی اجاره شده در وین، گفتم من نمی‌خوام برم. احساس کردم این چیزی نیست که من از زندگی‌ام می‌خوام. 

زمانی که موسیقی می‌خوندی، می‌خواستی نوازنده‌ی درجه‌ی یکی بشی؟ 
بله، ولی کاملاًٌ اشتباه بود، چون من زمانی که هنرستان می‌رفتم ملودی‌های باخ و موتزارت رو می‌زدم ولی متالیکا گوش می‌کردم. 

دیروز با آریا عظیمی‌نژاد عزیزم صحبت می‌کردم و گفتم ما بین شجریان و محمد اصفهانی و شوپن و چایکوفسکی و حتی گاهی بین جواد یساری و لئونارد کوهن موندیم. این خصوصیات موسیقیایی ماست. در فیلم "میم مثل مادر" ویلون را خیلی درست و خوب می‌زدی. قبلاً ساز زهی زده بودی؟ 
من از 4 سال‌گی پیانو می‌زدم و معلم‌های مختلفی داشتم که مهمترینش سروش دهبستی بود. روی من یک سرمایه‌گذاری فرهنگی شده بود که یک پیانیست بزرگ بشم و از 12 سالگی در هنرستان موسیقی تحصیل می‌کردم. هنرستان خیلی سطح بالا بود و ما از هر نظر پخته و عالی بودیم. در همان جا با ساز‌های مختلف آشنا شدم و در فیلم هم مدام به آقای ملاقلی‌پور می‌گفتم که شما هم اگر نخواین که دقیق ویولن بزنم من می‌خوام. چون دوستان من این فیلم را می‌بینند و می‌گویند خاک بر سرت تو که هنرستانی بودی چرا اینجوری زدی. 

رغبت آهنگسازی هم داری؟ 
بله، بیشتر در تنظیم استعداد دارم، در ملودی کمتر. یک آهنگ دارم که شعرش مال برادرمه ولی بقیه‌ی کار‌ها را خودم انجام داده‌م. اینجوریه:
ره رو شهر تاریک گربه کجایی
نزدیک راه باریک سوی رهایی
این‌ها دو تا گربه هستند که با هم سؤال و جواب می‌کنند ساکسیفون هم داره..
قرص ماه توی چشات خوابیده ‌آروم
دوست دارم یک لحظه باز بشینی پهلوم. 

من خیلی وقت پیش به این نتیجه رسیدم که ما به دنیا اومدیم تا فرشته بشیم. و فرشته شدن هم مثل تمام کارهای دیگه احتیاج به مشق کردن داره تو نمی‌خوای فرشته بشی؟ 
به نظر من فرشته ها بدبختن چون نمی‌تونن کار بد بکنن. ولی به نظر من این‌که آدم بتونه کار بد بکنه و نکنه، یک گل می‌شه که تنها رسالتش تو این دنیا اینه‌که زیبا باشه. 

به مرگ زیاد فکر می‌کنی؟ 
به طور غیر معمول از کودکی و بعد از آن هم مرگ ملاقلی‌پور من را تکان داد . 

مرگ باعث می‌شه که ما عمیق بشیم. خیلی آموزنده ‌است و چیز‌های خوبی به ما یاد می‌ده. گفتی ملاقلی‌پور را دوست داشتی، چرا؟ 
یک وجه مشترک بین ما بود که در عین حال که دور و برمان شلوغ بود، خیلی تنها بودیم.

ملاقلی‌پور آدم غمگینی بود، دائم می‌خندید ولی پشت تمام این‌ها یک اندوه وجود داشت، احساس غبن و از دست دادن در او لبریز بود. چه چیزهایی به تو یاد داد؟ 
بزرگترین خصوصیت او این بود که با درد انسان‌های دیگر درد می‌کشید و یک بار در رستورانی در کیش به پسر نابینایی بر‌خورده بود که آواز می‌خواند و برای ملاقلی‌پور نامه نوشته بود که من همیشه دوست دارم در فیلمی آواز بخوانم. بعد در "میم مثل مادر" آمد و خواند یا دختری را در خیابان با ویلچر دیده بود گفت این برکت فیلم ماست که نقش دختر جمشید هاشم‌پور را بازی کرد. آن دختر هیچوقت حرف نمی‌زد و بعد از آن فیلم شروع به حرف‌زدن کرد. 

او هم متقابلاً تو را دوست داشت؟ 
اوایل نه‌، کمی با نظرات من جنگ داشت ولی بعد که من دستم را زدم توی شیشه... 

مگه توی میزان سن نبود؟ 
نه. قرار بود با کپسول بزنم . 

چرا با کپسول نزدی؟اصلاً مگر فیلمبردار پیچ تیلت و پن را نبسته بود؟ 
دست خودم نبود به فیلمبردار هم ندا داده بودم که یک اتفاقی می‌افتد ولی نمی‌دونستم چی. 

در حوزه‌ی کار بازیگری دو راه وجود دارد که به نقشت برسی؛ یا تکنیکال یا غریزی. تو خیلی غریزی هستی و به نظرم اگر قرار باشد اتللو را بازی کنی باید هر شب یک دزدمونا را خفه کنی! 
خفه نمی‌کنم ولی به اندازه‌ی اتللو پیر می‌شوم. موهای من در "میم مثل مادر" سفید شد و من صدای سفید شدن موهایم را شنیدم. یک بار دست من در صحنه‌ای که بچه‌را دارم می‌اندازم‌، یکهو سیاه شد و من بیهوش شدم. من توی سیاهی بودم و فقط صدای ملاقلی‌پور بود که می‌گفت: گلی جان دخترم! درد‌هات رو بده به من ! درد‌هات رو بده به من ! من انگار ته چاه بودم و دائم چنگ می‌انداختم به صدای او تا از چاهی که در آن سقوط کرده بودم بیرون بیام. 

گلشیفته همین الآن دلت می‌خواد تو این چکه‌ی آخر مصاحبه چه چیزهایی بگی؟یا یه جور دیگه بگم الآن در این صفحه یک جایی داری برای محاکات. 
من خیلی ناراحتم که طبیعت ایران این‌طور شده. نمی‌دونم چرا نباید در مدرسه‌ها درس محیط زیست داشته باشیم که بچه‌ها بدونن آیا پلاستیک در طبیعت می‌مونه؟ چطور بچه‌ها می‌تونن توی کویر یا سر آب گنجشک‌ها را بکشند. گنجشک آبی، زرد و... چرا خاک را پاس نمی‌داریم ما که همیشه مقدس‌ترین جا‌ها برامون کنار آب بوده، زمین بوده، زمین مادر بوده و الآن هیچی نیست. من می‌گم آدمیان از بین برن مهم نیست، هنر 20 سال عقب بمونه مهم نیست، ولی ببر مازندران را کی دوباره درست می‌کنه؟ اگر نسل گوزن زرد که مخصوص ایرانه از بین بره کی دوباره آن را به وجود می‌آره‌؟ درخت‌های پانصد ساله‌ی شمال را که قطع می‌کنند چه جوری جبران می‌شه. من باید کاری کنم که چیزهایی را که داره از بین می‌ره و من عاشقشون هستم، حفظ کنم.

به خانواده‌ات به خصوص به بهزاد سلام من را برسان

تاریخ ارسال: 1386/10/14 ساعت 17:48 | نویسنده: مفرد | چاپ مطلب 0 نظر

بهرام رادان در فیلم کارگردان مسلمان آمریکایی مولانا می شود

بهرام رادان در فیلم زندگی «مولانا» که قرار است توسط «اریدیو سالازار» ساخته شود، نقش «مولانا» را ایفا خواهد کرد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی اورین «اریدیو سالازار» کارگردان آمریکایی بر اساس زندگی جلال الدین محمد بلخی(مولانا) در ایران فیلم می سازد. بنا بر این گزارش، این کارگردان مسلمان با اقتباس از کتاب «عارف جان سوخته» نوشته نهال تجدد این فیلم را کارگردانی می کند.همچینن «علیرضا شجاع نوری» این پروژه را تهیه می کند و قرار است نقش «شمس» را بازی کند.قرار است «اریدیو سالازار» به زودی به ایران سفر  کند تا فیلمنامه «عارف جان سوخته» را بنویسد.

مهستی بحرینی نیز که این کتاب را به فارسی ترجمه کرده، این کارگردان را یاری می کند.«عارف جان سوخته» که نخستین بار در فرانسه منتشر شد، بتازگی در ایران توسط انتشارات نیلوفر ترجمه و به بازار نشر راه یافته است.


از عوامل سازنده این فیلم سینمایی تاکنون حضور «ملک جهان خزایی» به عنوان طراح هنری قطعی شده است و با سفر «سالازار» به ایران تولید این پروژه شکل جدی به خود می گیرد و پیش تولید آن آغاز می شود.بر اساس این گزارش،«اریدیو سالازار» که دین اسلام را برگزیده، پیش از این در ایران فیلمی درباره «امام محمد غزالی» و اخیرا هم مجموعه مستندی در مورد حج ساخته است.

تاریخ ارسال: 1386/10/14 ساعت 17:24 | نویسنده: مفرد | چاپ مطلب 0 نظر

گپی با بهاره رهنما درباره حضورش در توفیق اجباری

گپی با بهاره رهنما درباره حضورش در توفیق اجباری: خواب‌ام سانسور شد!
بعد از مدت‌ها چطور شد در «توفیق اجباری» بازی کردید؟
من به طور معمول در 4-3 سال اخیر کار سینمایی داشتم ولی 2کار آخرم به خاطر مافیای پخش هنوز اکران نشده. اولی «ماجرای اینترنتی» به کارگردانی حسین قناعت است که در جشنواره قاهره از آن تقدیر شد و همین‌طور پارسال در اصفهان پرمخاطب‌ترین فیلم شناخته شد و دومی فیلم «شبانه» که کار 2 فیلمساز جوان و مستعد است؛ کیوان علی محمدی و امید بنکدار. درمورد توفیق اجباری هم اول قرار نبود کار کنم.
یک شب باران کوثری و عطاران و گلزار و نیوشا ضیغمی تماس گرفتند و گفتند: «حتی اگر نقش را قبول نمی‌کنی بیا ببینیمت، کارت داریم». خارج از دفتر فیلمسازی قرار گذاشتیم و آنجا قرار شد نقش بیتا را بازی کنم ولی با بعضی تغییرات. رضا عطاران می‌گفت: «من آرزو داشتم زن بودم و نقش بیتا را قبول می‌کردم». البته 4سکانس از بازی من – یعنی حدود 20-15 دقیقه از فیلم– حذف شد؛ چون وزارت ارشاد مجوز پخش آن قسمت‌ها را نداد.

ماجرای حذف سکانس‌ها چه بود؟ چرا مجوز ندادند؟
بیتا دختری است که مرتب خواب می‌بیند؛ فکر می‌کند گلزار عاشق او شده و قرار است با هم ازدواج کنند و اصلا به همین خاطر زنش را طلاق داده. وزارت ارشاد برای سکانس خواب‌ها مجوز نداد چون معتقد بود این‌قدر رؤیاپردازی بدآموزی دارد؛ حتی پایان فیلم تغییر کرد؛ جایی که بیتا به دوستان‌اش زنگ می‌زند و خبر ازدواج‌اش با یک فوتبالیست را می‌دهد.
در اصل، او عاشق شهرت است و برایش فرقی نمی‌کند که با یک فوتبالیست عروسی کند یا گلزار. این نقش از لحاظ روان‌شناختی حرف‌های زیادی داشت که خب حذف شد. با تمام این جریانات، خوشحالم در فیلمی بازی کردم که مردم را می‌خنداند؛ البته نه به هر‌قیمتی. توفیق اجباری، فیلم خوش‌ساختی است که در این اوضاع نامساعد، دارد سرمایه برمی‌گرداند.

می‌گویند در توفیق اجباری فیلمنامه نداشته‌اید!
اصلا این‌طوری نبوده. من خودم شاهد بودم که پیمان عباسی با چه دقتی تغییرات آقای لطیفی را دنبال می‌کرد. آقای لطیفی فیلمنامه را برای خودش انتخاب می‌کند ولی ساختمان داستان و کاراکترها مطابق فیلمنامه نوشته شده بود. خیلی بی‌انصافی است که بگوییم «روز سوم» یا «توفیق اجباری» فیلمنامه نداشته‌اند. من خودم از آن دست بازیگرانی هستم که فیلمنامه برایم مهم است و به نویسندگی علاقه دارم.


منبع خبر : همشهری آن‌‌لاین
تاریخ ارسال: 1386/09/28 ساعت 11:58 | نویسنده: مفرد | چاپ مطلب 0 نظر

مصاحبه ای خواندنی و جالب با محمد رضا گلزار

بگذارید تکلیف را همین اول مشخص کنیم. شاید محمدرضا گلزار به نظر گروهی تنها بازیگری خوش چهره و خوش پوش برای سینمای عامه پسند باشد که تنها با اتکا بر ویژگی های ظاهری اش توانسته در قامت یک ستاره ظاهر شود اما اگر کمی انصاف داشته باشیم با یک جمع و تفریق ساده روی 14 فیلمی که محمدرضا گلزار در کارنامه خود دارد، درمی یابیم که او تاکنون حدود 5 میلیارد تومان طی پنج سال گذشته برای سینمای ایران درآمد کسب کرده است.
(توجه کنید که این رقم تنها مربوط به فروش فیلم ها در تهران است و فروش شهرستان ها محاسبه نشده.) در مورد کیفیت بازی گلزار هم اگر فیلم اولش «سام و نرگس» را کنار آخرین فیلم او یعنی «توفیق اجباری» بگذاریم، تغییراتی را در کار او حس می کنیم.
لحن و طرز بیان گلزار و حتی اکشن ها و ری اکشن های این بازیگر نسبت به اولین فیلم هایش در وضعیت بهتری قرار دارد، اگرچه شاید پیشرفت او روی نمودار چندان محسوس به نظر نرسد و در نگاه اول به چشم نیاید که این را هم می توان به حساب انتخاب های آقای ستاره گذاشت و اینکه جنس فیلم هایش به گونه یی بوده که اساساً بازیگر جای کار بیشتری نداشته است.
 گلزار در این سال ها بیشتر سعی کرده خودش را در قامت یک ستاره تثبیت کند تا اینکه به دنبال تجربه های متفاوت برود. البته شاید در این راه بخت هم با او یار نبوده و اگر چند همکاری با کارگردانانی مثل مهرجویی در «مهمان مامان»، کیمیایی در «سربازهای جمعه» یا بیضایی در «لبه پرتگاه» شکل می گرفت، اوضاع آقای ستاره به لحاظ جایگاه بازیگری در سینما تا اندازه زیادی فرق کرده بود. آن طور که گلزار می گوید این روزها علاوه بر ادامه راه در سینمای تجاری، به دنبال تجربه هایی متفاوت هم هست تا خودی نشان بدهد. شاید پاسخش به «دعوت» حاتمی کیا دری تازه را پیش روی ستاره سینمای ایران باز کند.
- فکر می کنم تنها گفت وگوی مفصلی که تا به حال انجام داده یی مربوط به چند سال پیش و با کیومرث پوراحمد باشد. یادم هست در آن گفت وگو پوراحمد گلایه کرده بود که چرا اینقدر به سوالات کوتاه جواب می دهی. این اتفاق امروز هم قرار است بیفتد؟،

نگران نباش. تا جایی که جوابت را بگیری من پاسخ می دهم.

- برخی گلایه دارند که جواب پیشنهادهای سینمایی را خیلی دیر می دهی و دسترسی به تو برای گرفتن جواب مثبت یا منفی، خیلی سخت است. . .

دسترسی برای عوامل سینما زیاد سخت نیست. آدم هایی که برای این کار وجود دارند مشخص هستند و تقریباً همه بچه های سینما می دانند چگونه با من تماس بگیرند. اما گاهی اوقات وقتی جواب یک پیشنهاد منفی است، اصرار برای گرفتن جواب مثبت کمی کار را طولانی می کند.

- پس یعنی همیشه سریع و راحت جواب می دهی؟

البته بستگی دارد. اگر در مورد فیلمنامه مردد باشم و بخواهم آن را با بقیه فیلمنامه های پیشنهادی مقایسه کنم، شاید یک هفته هم طول بکشد. اما معمولاً یک هفته یی جواب پروژه ها را می دهم.

- برگردیم به گذشته و کودکی. در کودکی و نوجوانی سینما می رفتی و فیلم می دیدی؟

خیلی علاقه مند به ورود به سینما نبودم. ولی به هر حال فیلم ها را دنبال می کردم.

- ستاره دوران کودکی ات چه کسی بود؟

من از همان موقع(کمی مکث). . . محمدرضا گلزار را دوست داشتم (می خندد). . . نه البته آن موقع گلزار نبوده. . . من آقای شکیبایی را خیلی دوست داشتم. . .

- . . . سینما زیاد می رفتی؟

در کودکی که. . . فیلم های آن دوره به من نمی خورد. بعدش چرا. کم وبیش سینما می رفتم.

- هیچ وقت دوست نداشتی جای ستاره های سینما باشی؟

مشغولیت ذهنی من چیز دیگری بود. فقط درس می خواندم و ورزش می کردم. وضعیت خانوادگی من این طور اقتضا می کرد. پدرم خیلی علاقه مند بود که من رشته ایشان را ادامه دهم و من خودم هم دوست داشتم دندانپزشک شوم. سه سال ریاضی خواندم و بعد سال چهارم به رشته تجربی رفتم. البته سال سوم دبیرستان در همان رشته پدرم یعنی مکانیک قبول شدم و در این رشته ادامه تحصیل دادم.

- چه شد که به سمت موسیقی رفتی؟، فکر کنم بدون استاد هم ساز زدن را یاد گرفتی. . .

بله. یک مدت پیانو می زدم و بعد گیتار را شروع کردم.

- خودت موسیقی را دوست داشتی یا بیشتر تمایل خانواده بود؟، چون بعضی پدر و مادرها بچه را مجبور می کنند حتماً یک هنر مثل موسیقی را یاد بگیرد. . .

نه اتفاقاً آنها خیلی به این مساله علاقه مند نبودند. من گیتار را بدون استاد شروع کردم و بعد هم بین سال های 76 تا 77 گروه آریان را با چند نفر از دوستان تاسیس کردیم. سال 79 هم اولین کنسرت مان را در تهران برگزار کردیم. البته قبل از آن دو بار در قشم و کیش هم کنسرت داده بودیم. الان هم نزدیک به سه سال است که پرکاشن را به صورت حرفه یی می زنم.

- آن موقع تصمیم نداشتی که موسیقی را به صورت حرفه یی دنبال کنی و مثلاً سرانجام آهنگساز شوی؟

چرا. دوست داشتم نوازنده بشوم و از این کار خوشم می آمد ولی شرایط جور دیگری رقم خورد.

- و سرانجام هم موسیقی عامل ورودت به سینما شد. . .

بله. سال 79 آقای ایرج قادری را در شمال دیدم و ایشان را برای کنسرتی که 15 فروردین در تهران داشتیم دعوت کردم. ایشان هم بعد از کنسرت از من برای بازی در فیلم «سام و نرگس» دعوت کردند.

- فیلم های ایرج قادری را دیده بودی؟ بیشتر قادری را به عنوان بازیگر می شناختی یا کارگردان؟

هم بازیگر و هم کارگردان.

- بازی کردن برایت سخت نبود؟

خیلی سخت بود چرا که من اصلاً تا آن زمان دوربین ندیده بودم. بالاخره یکسری از عزیزانی که الان بازیگر هستند، در کلاس های بازیگری شرکت کرده اند یا در پشت صحنه فیلم ها رفت و آمد داشته اند و با آن جو آشنا هستند. اما برای من که هیچ گونه آشنایی یا پیش زمینه ذهنی نداشتم، جلوی دوربین رفتن خیلی سخت بود.

- بعد از اولین فیلمت از ادامه کار در سینما پشیمان نشدی؟، پیش خودت نگفتی همین اولین تجربه کافی است؟

دیگر دست خودم نبود. هنوز اولین فیلمم «سام و نرگس» اکران نشده بود که پیشنهادهای زیادی به من شد.

- این پیشنهادها چطور می آمد؟

می آمدند سر صحنه و من را می دیدند. ورود یک بازیگر جدید برای کارگردان ها جذاب بود. الان هم اگر یک بازیگر جدید وارد شود، بعضی کارگردان ها کنجکاو می شوند و می آیند او را بررسی می کنند. هنوز «سام و نرگس» اکران نشده بود که من برای دو فیلم «زمانه» و «شام آخر» قرارداد بستم.

- برای «زمانه» چطور انتخاب شدی؟ چون نقشت جوری بود که فیزیک و چهره ات چندان به کار نمی آمد. بیشتر نقش روی یک ویلچر بود. . .

به ما گفتند کار جشنواره یی است و آقای صلاحمند دستیار آقای بیضایی و چند کارگردان مطرح دیگر بوده اند. من هم دیدم در این فیلم چهره زیاد ملاک نیست و باید نقش یک جانباز را که بیشتر روی یک ویلچر است بازی کنم. فکر می کردم می توانم یک کار متفاوت انجام دهم، اما در مجموع «زمانه» را جزء فیلم های دوست داشتنی ام حساب نمی کنم.

- فکر می کنم برای این نقش در آن برهه زمانی خیلی زحمت کشیدی. . .

من 4 ماه تمام از صبح تا شب روی ویلچر بودم. از یک ماه قبل هم این ویلچر در اختیارم بود تا به آن مسلط شوم. حدود 25 تا 30 روز هم خودم جداگانه تمرین می کردم ولی سرانجام آن نتیجه یی را که می خواستم نگرفتم.

- به لحاظ بیرونی نتیجه نگرفتی، از لحاظ درونی چطور؟

آن اتفاقی که فکر می کردیم، نیفتاد.

- برای خودت چطور؟ تجربه اش از نظر بازیگری برایت خوب نبود؟

چرا، البته برای کار دومی که نسبت به کار اولم شاید ده روز هم بین شان فاصله نبود، قابل قبول است.

- برای بازی در «شام آخر» چگونه انتخاب شدی؟

«شام آخر» را خیلی دوست دارم. آقای اصغر هاشمی به همراه آقای جیرانی آمده بودند سر صحنه «زمانه» تا برای یک فیلم با گلشیفته فراهانی صحبت کنند. ایشان نیم ساعتی سر صحنه بودند و بعد قراری با من گذاشتند و بازی در «شام آخر» قطعی شد.

- در مورد «بالای شهر، پایین شهر» هم می خواهی توضیحی بدهی؟،

فیلمنامه یی را برای شما می آورند و می گویند مثلاً این نقش را آقای جمشید هاشم پور بازی می کند و آن یکی را یا خانم کریمی بازی می کند یا خانم لیلا حاتمی. این نقش هم برای شماست و مثلث اصلی شما سه نفر هستید. دستمزد خوبی هم می دهند احساس می کنی فیلمنامه هم آبرومند خواهد شد و سرانجام قرارداد را امضا می کنی. وقتی برای فیلمبرداری به اصفهان می روی می گویی که پس آقای هاشم پور کجا هستند، جواب می دهند که ایشان سر کار دیگری بوده اند. بعد هم می گویند که خانم کریمی و حاتمی هم گرفتار بوده اند و نتوانسته اند به اصفهان بیایند. بعد بین تهیه کننده و کارگردان اختلاف می افتد و...

- بعد از اینکه این سه فیلم اکران شد و نتیجه کار را روی پرده دیدی، از حضور در سینما پشیمان یا دلزده نشدی؟ به هدفت رسیده بودی؟

من هدفی که در ذهن دارم و به دنبال آن هستم را با جدیت تمام دنبال می کنم. شاید در دو سه کار اولم آن نتیجه یی که می خواستم را نگرفتم ولی آن چیزی که دوست داشتم، در فیلم «بوتیک» اتفاق افتاد اما متاسفانه فیلم با بداقبالی مواجه شد.

- برایت مهم بود که فیلم در بخش مسابقه باشد؟

مگر ممکن است مهم نباشد؟ من «بوتیک» را خیلی دوست داشتم و برای آن خیلی زحمت کشیدم. فکر می کنم اگر فیلم در بخش مسابقه بود، زحمات تک تک عوامل دیده می شد. فکر می کنم تدوین آقای مویینی حتماً جایزه می گرفت یا کارگردانی آقای نعمت الله حتماً دیده می شد یا مثلاً فیلمبرداری آقای کلاری.

- فکر می کنم فیلم را چون با دوربین دیجیتال گرفته بودند، خوب دیده نشد و به مسابقه نرفت...

یعنی باید عوامل فیلم نادیده گرفته شوند چون فیلم با ویدئو گرفته شده؟، یعنی هیات انتخاب چون فیلم با DV گرفته شده، آن را به بخش مسابقه راه نداده؟

- فکر می کنم اصلی ترین دلیل همین باشد.

پس من برای این هیات انتخاب واقعاً متاسفم. این را حتماً بنویسید. بازیگر یا بقیه عوامل چه تقصیری دارند؟

- فکر می کنی نوع گریم و چهره ات در «بوتیک» چقدر روی بازی ات تاثیر گذاشته؟ بعد از چند فیلم اولت که بیشتر از فیزیک و نوع چهره ات استفاده شده بود، در بوتیک دیگر شمایل آن استار سینما را نداشتی...

این مساله هم کمک می کند و بی تاثیر نیست...

- آن زمان مدل یک شرکت تبلیغاتی هم بودی. این به هم ریختن تیپ و قیافه برایت مشکل نبود؟

نه اصلاً. در کارهای مختلف گریم به آدم کمک می کند. مثلاً در «سام و نرگس» که کار اولم بود، در انتهای فیلم رفتم و موهایم را از ته تراشیدم. در فیلم باید به زندان می رفتم و کارگردان دوست نداشت من این کار را بکنم اما من این کار را با جلب رضایت ایشان انجام دادم.

- این مساله مربوط به اول کارت است و هر چه جلوتر می رویم اوضاع فرق می کند و تو بیشتر در جایگاه یک ستاره قرار می گیری...

و البته هرچه جلوتر می رویم من حرفه یی تر هم می شوم.

- درست ولی تیپ و قیافه تو با آن ظاهر آراسته برای تماشاگر جا می افتد و تماشاگر محمدرضا گلزار را با ظاهر مرتب و لباس شیک می پسندد. این مساله کار را برای بازیگر سخت می کند، نمی کند؟

برای من سخت نیست. اگر الان قرار باشد یک فیلم بازی کنم که در آن لازم باشد بروم موهایم را از ته بتراشم هم این کار را می کنم.

- راستی چه شد که در «بوتیک» بازی کردی؟ از تجربه «زمانه» و کار با یک فیلم اولی دیگر نترسیدی؟

درست می گویی. اما به هر حال فیلم در هدایت فیلم تولید می شد و قبل از اینکه سر کار بروم، چند روزی با آقای نعمت الله در مورد کار صحبت می کردیم. طرز فکر ایشان را خیلی دوست داشتم و از صمیمیت شان خیلی خوشم می آمد. بسیار خوشحالم که این کار را با آقای نعمت الله انجام دادم.

- بعد از بوتیک دوباره با ایرج قادری همکاری کردی و بازی در فیلم «چشمان سیاه».

من بازی در این فیلم را فقط و فقط به خاطر حضور آقای قادری پذیرفتم و حتی بدون خواندن فیلمنامه قراردادش را امضا کردم. وقتی آقای قادری به من زنگ زدند، گفتم حتی اگر بازی من یک پلان هم باشد، انجام می دهم.

- از نتیجه راضی هستی؟

ناراضی نیستم.

- بعد هم دوباره با یک کارگردان کار اولی دیگر در «زهر عسل» همکاری کردی. کلاً با تازه کارها تجربه زیاد داشته یی. از میان 14 فیلمی که بازی کرده یی پنج کار با کارگردانان فیلم اولی دیده می شود. این تصادفی بوده؟

ما هم اول که وارد سینما شدیم کاراولی بودیم. در ارتباط با کار ابی(ابراهیم شیبانی) هم آقای جهانگیر کوثری با من تماس گرفتند و گفتند همه داریم دست به دست می دهیم تا یک فیلم خوب جمع شود. ابی هم جوان باهوش و مستعدی است.

- این تمایل به کار با کاراولی ها به خاطر پیشنهاد پذیرتر بودن آنها نیست؟

تا حدودی چرا. الان هم ترجیح می دهم اگر دو فیلمنامه یکسان از دو کارگردان قدیمی کار و فیلم اولی پیش رویم باشد، با کاراولی همکاری کنم. بعضی کارگردان های قدیمی چندان پیشنهادپذیر نیستند و با آنها مشکل دارم که در کارهای اخیرم نتایجش دیده می شود.

- یعنی واقعاً به مشکل برمی خوری؟

بله، قبل از اینکه کار شروع شود همه این قول را می دهند که می رویم و در طول کار با هم بحث می کنیم و به نتیجه مشترک می رسیم ولی وارد کار که می شوی فقط باید دستور عوامل را اجرا کنی.

- این به نظرت ناخوشایند است؟

بله، بسیار ناخوشایند است. من از نتایج چند کارم به شدت ناراضی ام. به خصوص اینکه در یک کار بازیگردان هم داشتیم و حتی بازیگردان با کارگردان هم به نتیجه واحد و مشترک نمی رسیدند چه برسد با من بازیگر.

- خب این ناهماهنگی و اختلاف سلیقه است ولی اگر آدم یک کارگردان را بشناسد و از توانایی او آگاه باشد، فیلمنامه هم که مشخص است، در این صورت فکر نمی کنم مشکل چندانی به وجود بیاید...

اگر همه عوامل خوب باشند و دست به دست هم بدهند، آن اتفاق خوشایند می افتد ولی اگر به عنوان مثال فیلمنامه ضعف داشته باشد و کارگردان هم کارش را بلد باشد، دست آخر باید همان فیلمنامه بد را اجرا کنی حتی اگر قبل از فیلمبرداری به تو این قول را داده باشند که این فیلمنامه اصلاح می شود.

- برای اصلاح فیلمنامه خیلی نظر می دهی؟

من سر فیلمبرداری خیلی انرژی می گذارم و اگر نتیجه چند کار آخر را بخواهی بررسی کنی، مثلاً با خانم میلانی سر فیلم «آتش بس» ساعت ها می نشستیم و صحبت می کردیم. نتیجه خوبی هم دست آخر گرفتیم.


-«سیزده گربه روی شیروانی» تجربه عجیبی بود. از اینکه شکل فانتزی کار درنیاید، نترسیدی؟

فانتزی بودنش من را نترساند. آقای شریفی نیا آمدند و گفتند آیا با این عوامل و با این بودجه، این فیلم می تواند بد باشد؟، البته فیلم بدی از کار درنیامده و با آن تروکاژهایی که برای اولین بار در ایران استفاده می شد، نتیجه رضایت بخش است. اما حاصل کار با چیزی که ابتدا در تصور ما وجود داشت، متفاوت است. من برای آن کار انرژی بسیار زیادی گذاشتم و در روز پنج ساعت و نیم زیر گریم بودم. مثلاً ساعت چهار و نیم بعدازظهر آقای معیریان گریم من را آغاز می کردند و ساعت ده شب گریم تمام می شد. مثلاً من دوست داشتم ریزه کاری های گریم بازیگران به صورت کلوزآپ دیده شود، اما خیلی از پلان ها به صورت لانگ شات گرفته شد. به هر حال در مجموع قول هایی که به ما داده شده بود، عملی نشد. البته شاید توقع ما بالا رفته بود و انتظار ساخت سوپرمن داشتیم، خب بضاعت سینمای ما در همین حد است و با توجه به این توانایی، «سیزده گربه روی شیروانی» تجربه بدی نیست.

- در این سال ها که موقعیت ات به عنوان یک ستاره در حال تثبیت بود، فروش فیلم هایت را دنبال می کردی و برایت مهم بود؟

پولش که قرار نبود در جیب من برود. برایم چندان مهم نبود.

- بالاخره تاثیر غیرمستقیم روی روند کارت داشت. اگر فیلم های یک بازیگر بفروشد جایگاه او به عنوان یک استار محکم تر می شود.

الان برایت توضیح می دهم که آنچنان تاثیری ندارد. اگر یک بازیگر بخواهد تمام تمرکزش را روی درآمد در سینما بگذارد، برایش حاصل چندانی ندارد. برای من فروش هیچ وقت مهم نبوده بلکه استقبال و رضایت مردم برایم اهمیت داشته است. دوست دارم کارم مورد پسند مردم باشد. بازتاب کارم در میان مردم، برایم خیلی مهم است. جلوتر که برویم راجع به بازتاب های مردم هم برایت می گویم.

- بعد از سیزده گربه مدتی کم کار بودی و بعد به سراغ «کما» رفتی. فکر کنم تهیه کننده در انتخاب هایت مهمترین نقش را داشته است؛ فیلمنامه و کارگردان یک طرف و تهیه کننده یک طرف دیگر.

آن زمان بله ولی الان بیشترین تمرکزم روی فیلمنامه است. دیگر دوست ندارم با یک فیلمنامه ضعیف به امید اینکه سر فیلمبرداری درست می شود، سر کار بروم. مثلاً «کلاغ پر» این فیلمنامه یی که دیدید نبود. منتها من براساس قولی که به تهیه کننده برای انجام یک کار داده بودم، در فیلم بازی کردم. بگذار وقتی به «کلاغ پر» رسیدم توضیح می دهم.

- راجع به «کما» می گفتی. . .

آقای فرح بخش به من فیلم را پیشنهاد دادند و من آن زمان درگیر بودم و تمایلی به انجامش نداشتم. اما بعد از صحبت هایی که انجام شد، بازی در «کما» را قبول کردم و خیلی خوشحالم که با آقای معیریان همکاری کردم. ایشان بسیار بااستعداد و باهوش هستند.

- از نتیجه کار راضی بودی؟، حس می کنم در این فیلم انگار یک مقدار از یخ بازی ات شکسته شد. البته به غیر از تجربه کاملاً متفاوت «بوتیک». . .

اگر «بوتیک» را کنار بگذارید، از سال 79 که اولین تجربه ام را در «سام و نرگس» پشت سر گذاشته ام، تا سال 82 که «کما» فیلمبرداری شده، در مجموع می شود سه سال. حالا اگر من فیلم های سه سال اول دوره کاری بهترین بازیگران سینمای ایران را جلویتان بگذارم، شاید اصلاً اسم بعضی از فیلم هایشان را هم نشنیده باشید.

- خب این هم از دردسرهای توی چشم بودن است. شرایط تو خیلی فرق می کند. «کما» فروش خوبی کرد. تصور چنین فروشی را داشتی؟

من فکر می کنم همان انرژی و حس و حالی که عوامل هنگام فیلمبرداری دارند، به جلوی دوربین و بعداً به پرده سینما و تماشاگر منتقل می شود. یعنی موقع فیلمبرداری فیلم های «آتش بس»، «کما» یا «توفیق اجباری» که جزء رکورددارهای فروش هستند، ما همین حس را داشتیم که این اتفاق می افتد. من آن زمان مطمئن بودم که فیلم «کما» در آن شرایط با آن قیمت بلیت، چنین فروشی می کند.

- بعد هم در «گل یخ» بازی کردی که قرار بود برداشتی از «سلطان قلب ها» باشد. . .

از همان اول صحبتش بود که این فیلم به یاد مرحوم فردین ساخته شود. از من هم خواستند که در این فیلم بازی کنم و خیلی هم خوشحالم که من را انتخاب کردند. من آقای پوراحمد و همچنین کارهای ایشان را خیلی دوست داشتم. ایشان آمدند که در این فیلم یک قالب دیگر را تجربه کنند. از نتیجه ناراضی نیستم و حداقل اینکه من تلاش خودم را کرده ام.

- از مقایسه «گل یخ» با «سلطان قلب ها» و خودت با مرحوم فردین نمی ترسیدی؟

نه، چه ترسی؟، البته «سلطان قلب ها» در زمان خودش به بهترین نحو ممکن ساخته شده بود. اینکه بتوانیم یک یادآوری از آن عزیز از دست رفته کنیم و من هم بتوانم تجربه یی با یک کارگردان خوب داشته باشم، برایم جالب بود.

- واقعاً از نتیجه اکثر فیلم هایت راضی هستی؟

به جرات می توانم بگویم که من با تمام انرژی ام در این فیلم ها بازی کرده ام و از نتیجه کار خودم کاملاً راضی هستم. توان من در آن لحظه همان بوده که دیده اید و من هیچ کوتاهی برای نقش هایم نکرده ام. شاید در نتیجه کلی کار، شرایط و عوامل دست به دست هم نداده اند. شاید خودم در انتخاب فیلمنامه اشتباه کرده ام و مسائلی از این دست. اما به هر حال این فیلم به فیلم بهتر شدن را در بازی ام حس می کنم.

- بعد هم نوبت به «آتش بس» و رکوردشکنی رسید. . .

بله. مدتی بعد از «گل یخ» من کار نکردم و در سفر بودم.

- سفر از روی اجبار بود؟

نه. اجباری نبود. تفریحی رفته بودم.

- فکر می کردی از «آتش بس» چنین استقبالی بشود؟

در پشت صحنه این فیلم اتفاق هایی می افتاد که من مطمئن بودم نتیجه کار خوب خواهد شد. روز اول فیلمبرداری من فروش فیلم را برای تهیه کننده نوشتم. نوشتم که من حدس می زنم «آتش بس» اینقدر در تهران می فروشد.

- چقدر حدس زدی؟

نوشتم در تهران 600 میلیون تومان به بالا. بعد هم همه خندیدند،

- پس از اینجا به بعد فروش فیلم برایت مهم شده بود؟

از اول هم برایم مهم بود. البته فروش نه، بلکه بازتابی که از مردم می گیریم. اینکه یک نفر بگوید من آتش بس را بارها دیده ام یا اینکه هر شب قسمت هایی از آن را تماشا می کنم، برایم لذت بخش است. من روی این فیلم خیلی انرژی گذاشتم و ما فکر می کردیم فیلم در بخش مسابقه جشنواره حضور پیدا می کند. این یکی را دیگر با DV نگرفته بودند که به این خاطر به بخش مسابقه نرود.

- «آتش بس» اصلاً قابل قیاس با «بوتیک» نیست. این فیلم خیلی ضعف و ایراد دارد.

«آتش بس» فیلم آبرومندی است. می خواهی چند تا از فیلم های بخش مسابقه آن سال جشنواره را نام ببرم که خیلی از «آتش بس» ضعیف تر بودند؟، من نمی گویم فیلم خانم میلانی جایزه بگیر و جشنواره یی بوده ولی فیلم بی آبرویی هم نیست. گویا دلیل شان این بود که «آتش بس» فیلم آموزنده یی نیست،

- البته فکر می کنم بهتر شد که «آتش بس» در جشنواره نشان داده نشد. چرا که در این صورت اصلاً فروش میلیاردی نمی کرد و فیلم دست مالی می شد...

شاید هم این اتفاق به نفع گیشه فیلم شد اما برای من به عنوان بازیگر تفاوت زیادی نمی کرد.

- از فروش میلیاردی «آتش بس» چیزی نصیبت شد؟

یک چیز بگویم، بابت فروش فیلم «آتش بس» به عنوان هدیه دوتا سکه من گرفتم و دو تا سکه هم خانم افشار. می خواهم بدانید فروش فیلم ها هیچ بازتابی برای بازیگر ندارد.

- ولی نمی توان منکر شد که یک فیلم پرفروش جایگاه یک بازیگر را به عنوان سوپراستار تثبیت می کند. . .

برای من هیچ فرقی نمی کند و جوابم را از مردم می گیرم. این نه شعار است و نه چیز دیگری. در مورد «آتش بس» یادم هست 7 بعدازظهر می رسیدم خانه و یک ساعت بعدش می نشستم و تا نیمه های شب روی فیلمنامه کار می کردم. صبح هم یک ساعت زودتر سر صحنه می رفتم و با خانم میلانی پلان های آن روز را بررسی می کردیم.

- زوج هنری ات با مهناز افشار در این فیلم کاملاً برای تماشاگر جا افتاد. فکر می کنی این زوج تا چه زمانی جواب می دهد؟ بهتر نیست این زوج بازیگری که تماشاگرپسند است برای هر کاری خرج نشود؟

مهناز افشار همبازی بسیار خوبی برای من در سینماست ولی فکر می کنم درست می گویی. مثلاً در مورد فیلمی مانند «کلاغ پر»، من فیلمنامه را اصلاً دوست نداشتم. البته این چیزی هم که روی پرده می بینید، نجات یافته آن فیلمنامه اولیه است. من تنها به خاطر قولی که به آقای فرح بخش داده بودم، مجبور بودم در این فیلم بازی کنم.

- هردو شما این قول را داده بودید؟

خانم افشار را نمی دانم و در جریان قرارداد ایشان نیستم.

- در این سال ها چند تجربه بود که به ثمر نرسید و اگر انجام می شد، قطعاً در کارنامه بازیگری ات تحولی به وجود می آمد. یکی «سربازهای جمعه» مسعود کیمیایی، دیگری «مهمان مامان» داریوش مهرجویی و این اواخر هم «لبه پرتگاه» بهرام بیضایی. ماجرا چه بود؟،

به هر حال برای هر بازیگری همکاری با آقای کیمیایی خیلی جذاب است اما فکر می کنم از اینکه در «سربازهای جمعه» بازی نکردم، چندان هم ناراضی نیستم. اما در مورد «مهمان مامان» واقعاً خودم هم نفهمیدم که چه اتفاقی افتاد. قرار بود در این فیلم بازی کنم و بسیار هم انرژی گذاشته بودم. من به اتفاق آقای پورشیرازی، خانم آدینه و امین حیایی هر روز در دورخوانی های فیلمنامه حضور داشتیم. من آن موقع همزمان مشغول بازی در فیلم «کما» هم بودم و با تمام مشغله ام در جلسات «مهمان مامان» هم حضور پیدا می کردم. قرار بود نقش معتاد را من بازی کنم و حتی ابزار گردو شکستن را هم تهیه کرده بودم و با آن تمرین می کردم. آقای مهرجویی هم در جریان بودند و از این داستان خیلی هم استقبال شده بود. یک تیپ بامزه یی هم قرار بود داشته باشم. فکر می کنم طنز موقعیت را هم خوب می شناسم و نقش خوبی از آب درمی آمد. اما یک روز آقای حیایی که با هم در «کما» بازی می کردیم، به من گفت که برویم سر صحنه «مهمان مامان». من به امین گفتم که کسی با من تماس نگرفته و تو برو ببین داستان چیست. امین رفت و دید کس دیگری آنجا حضور دارد و قرار است شخص دیگری نقش را بازی کند. من هم پیش خودم گفتم که حتماً مرا نخواسته اند. اما اواسط فیلمبرداری «مهمان مامان»، آقای مهرجویی به امین گفته بود گلزار خیلی بدکاری کرد که سر کار ما نیامد. به ایشان طوری منتقل کرده بودند که من از این کار انصراف داده ام. درحالی که من کاملاً برای حضور در پروژه آماده بودم.

- یعنی با هم اصلاً تماس و ارتباط نداشتید؟

آقای مهرجویی معمولاً برای فیلم هایشان شخصی را برای کستینگ کار می گذارند. این شخص هم منتقل کرده بود که گلزار برای این فیلم نمی آید و من کسی را آماده به جای او دارم که حتی تمریناتش را هم انجام داده است.

- مشکلی با این شخص داشتید؟

من ریشم را برای فیلم «کما» زده بودم و برای «مهمان مامان» باید ته ریش می گذاشتم. جالب اینکه گذاشتن این ته ریش برای من حداکثر دو تا سه روز وقت می برد و بین کار «کما» تا «مهمان مامان» حداقل 10 روز فاصله بود، شاید عوامل ناراحت شده بودند که چرا من برای این کار از آنها اجازه نگرفته ام، خب من هم برای زدن ریشم وقتی تحت قرارداد پروژه یی نیستم، اجازه نمی گیرم.

- بعد از «آتش بس» در «تله» بازی کردی. از نتیجه راضی هستی؟

من بازی در «تله» را فقط به خاطر اسم آقای سیروس الوند قبول کردم. فکر کنم همین یک جمله کافی باشد. در ضمن آقای الوند یکی از اعضای هیات انتخاب جشنواره بودند...

- در زمان «بوتیک»؟

نه، «آتش بس».

- پس باید تحریم می کردی و در فیلمش بازی نمی کردی،

آخر گفتند به فیلم رای مثبت داده اند،(می خندد)

- «لبه پرتگاه» چه شد؟ حرف های ضد و نقیضی در مورد به سرانجام نرسیدن این پروژه شنیده شد. حتی پای تو هم به عنوان یکی از دلایل ساخته نشدن فیلم، در این شایعات به میان آمد. ماجرا چه بود؟

با همه بازیگران تماس گرفته می شد و از آنها تست می گرفتند. مثلاً برای دوست عزیزم آقای حیایی که در مشهد مشغول کار بودند، بلیت گرفته شد تا برای تست به تهران بیایند. از بازیگران زیادی برای این نقش تست گرفته شد.

- نقش مورد نظرشان چه بود؟

یک سوپراستار و بازیگر معروف سینما.

- فیلمنامه را خوانده بودی؟

آن موقع نه. فقط کلیات نقش را می دانستم.

- می دانستی که در کار با بیضایی باید مو به موی فیلمنامه با جزئیات اجرا شود و او اصلاً پیشنهادپذیر نیست؟

بله. من بعداً فیلمنامه را واو به واو حفظ کرده بودم. آن روزی که نوبت تست دادن من بود، قبلش 5 بازیگر دیگر سینما تست داده بودند و من نفر ششم بودم. وقتی در اتاقی دیگر پیش یکی از عوامل فیلم بودم، دستیارهای آقای بیضایی آمدند و می خواستند به سرعت دو فیلم آخر من را تهیه کنند تا آقای بیضایی ببینند. گفتم ماجرا چیست و گفتند که آقای بیضایی همین امروز می خواهند چند کار آخر تو را مانند «آتش بس» تماشا کنند. قرار بود آقای بیضایی تا دو روز بعد نتیجه را اعلام کنند. بعد هم آقای علیرضا شمس، دستیار آقای بیضایی، با من تماس گرفتند و گفتند آقای بیضایی شما را انتخاب کرده اند و هیچ انتخاب دومی هم بعد از شما وجود ندارد. در لیست بازیگران من و آقای مدیری به تنهایی بودیم و برای بقیه بازیگران چند گزینه وجود داشت. بعد در دفتر با آقای بیضایی مشغول صحبت شدیم و ایشان به طراح صحنه (کیوان مقدم) گفتند که به منزل من بیایند تا لباس ها را بررسی کنند. بعد هم با افشین هاشمی که دستیار آقای بیضایی بود، یکسری تمرینات تئاتری را شروع کردیم.

- هنوز هم فیلمنامه را نخوانده بودی؟

چرا، فیلمنامه دستم بود و با افشین هاشمی فیلم های آقای بیضایی را از همان اولی تا آخری ریز به ریز شروع به دیدن و بررسی کردیم. حتی آقای بیضایی تماس گرفتند و گفتند که تئاتری روی صحنه است و برو آن را حتماً ببین. ما هر روز جلسات تمرین تئاتر داشتیم.

- چه تئاتری بود؟ یادت هست؟

آخرین روز اجرای تئاتر«همسایه آقا» کار آقای حسین کیانی بود. این نمایش را روی صحنه دیدیم. در این گیرودار یکسری تغییر و تحولاتی در رابطه با مسائل تهیه کنندگی کار پیش آمد که آقای بیضایی حاضر به قبول آن نبودند. ظاهراً دوست داشتند که بعضی بازیگران در فیلم حضور پیدا کنند که آقای بیضایی به این کار رضایت ندادند.

- اصلاً این حرف ها مطرح نبود که تو از پس تمرینات سخت برنیامده یی؟

من خودم اصرار داشتم که این تمرینات تئاتری برگزار شود و با گروه تئاتر آقای بیضایی برای برگزاری جلسات تماس می گرفتم. ما از نرمش های تئاتر شروع کردیم، تا فن بیان و مسائل دیگر. آقای بیضایی هم بسیار راضی بودند. منتها یکسری اتفاقاتی افتاد که بسیار عجیب بود. شرایط تازه یی پیش آمده بود که من آنها را نپذیرفتم و بعد از آن چند بازیگر معروف سینما به آقای بیضایی معرفی شدند و ایشان هیچ کدامشان را نپذیرفتند. بعد هم یک بازیگر تازه کار به آقای بیضایی معرفی شد که اصرار زیادی روی حضور او در این فیلم وجود داشت که من اول دلیلش را نفهمیدم. بعداً که با آقای بیضایی نشستیم و صحبت کردیم، به این نتیجه رسیدیم که شاید تهیه کننده دیگر تمایلی به تهیه این فیلم نداشته است. حالا به هر دلیلی.
- آقای بیضایی بیشتر روی چه نکاتی در بازی ات تاکید داشتند؟ و آیا بعد از این تمرینات نگاهت به بازیگری عوض نشد؟

ما از تمرینات پایه یی تئاتر شروع کردیم و بعد روی فیلمنامه متمرکز شدیم. تجربه بسیار خوبی بود و از این بابت بسیار خوشحالم.

- به کار تئاتر علاقه مند نشدی؟

چرا خیلی. من تئاتر را زیاد پیگیری نمی کردم. پیشنهاد هم داشتم ولی دوست دارم فعلاً کار سینما را ادامه دهم. متاسفانه شرایط کار با آقای بیضایی پیش نیامد. بعد هم عده یی آمدند و از شرایط سوء استفاده کردند که آقای بیضایی ما را می خواسته است، خب اگر آقای بیضایی شما را می خواسته، با هم کار می کردید دیگر، چرا حتی یک جلسه هم سر تمرینات حاضر نشدید؟ اگر من به اجبار تهیه کننده سر پروژه آمده بودم، آقای بیضایی هم که من را انتخاب کرده بود و فیلم ساخته می شد، مشخص است که مشکل اینها نبوده و خیلی ها دوست دارند از این شرایط بهره برداری کنند.

- فکر می کنی به چه دلیل آقای بیضایی تو را انتخاب کرد؟ چه چیز جذابی برای او داشتی؟

با خود آقای بیضایی در این مورد حرف نزده ام. ولی دستیاران شان می گفتند بعد از تستی که از من گرفته اند، گفته اند که تصورشان اصلاً این نبوده است. این را هم بگویم که «لبه پرتگاه» فیلم در فیلم در فیلم بود و من در این فیلم قرار بود سه نقش مختلف داشته باشم.

- فیلم آخرت «توفیق اجباری» یک ویژگی مهم دارد. فکر می کنم تماشای زندگی محمدرضا گلزار روی پرده سینما و ساخته شدن فیلم بر اساس شخصیت واقعی، فقط برای یک بار جذاب و جالب است. فکر می کنی الان زمان مناسبی برای این کار بود؟ روی زمان این کار و حتی نوع فیلمنامه حساسیت نداشتی؟

فیلم تا حدودی شبیه زندگی من است. هر بازیگری به خاطر نوع شغلش با محدودیت هایی روبه روست. من هم یا منزل هستم، یا به باشگاه می روم یا سر فیلمبرداری هستم. فکر می کنم فیلم در شرایط خوبی ساخته شد و برای مردم باورپذیر است. بعضی نقدها را که راجع به فیلم می خوانم واقعاً زشت و زننده است. در جایی نوشته اند که گلزار منزل خودش را به نمایش گذاشته تا پول به جیب تهیه کنندگان بریزد، آخر این چه حرفی است خانه یی را که تهیه کننده برای من انتخاب کرده بود، سمت میدان قزوین قرار داشت و مسیر برایم طولانی بود. وقت زیادی از من گرفته می شد و فکر می کنم برای مردم هم آن فضا باورپذیری نداشت. من گفتم اگر واقعاً سر موعد مقرر کار فیلمبرداری انجام می شود، من حاضرم منزلم را در اختیار گروه بگذارم.

- قرار بود کار در این لوکیشن چند روزه گرفته شود؟

11 روزه که البته 29 روز طول کشید، دیگر همه شب در خانه من می ماندند. بعضی ها بیلیارد بازی می کردند، عده یی فیلم تماشا می کردند و... البته گروه بسیار دوست داشتنی بود و من عوامل را بسیار دوست داشتم. با هم دراین مدت واقعاً زندگی کردیم.

- فیلمی مثل «توفیق اجباری» که زندگی یک سوپراستار را به تصویر می کشد، می تواند دو حالت داشته باشد؛ هم طنزآمیز باشد و هم حالت تراژیک به خود بگیرد. خودت کدام یک را بیشتری می پسندی؟،

هرکدام حالت خاص خود را داشت. اما من شکل فعلی فیلم را می پسندم.

- فکر می کنی دوران ستارگی ات تا چه زمانی ادامه دارد؟ سینمای ایران یک بدی که دارد این است که بازیگران سینما به ندرت به سن میانسالی می رسند و به سرعت حذف می شوند...

حالا کو تا میانسالی، . . . من mp3 زندگی می کنم... این که شوخی بود. یک بار در مصاحبه تلویزیونی هم این را گفته ام. خدا خواسته که این اتفاقات برایم بیفتد و تا زمانی هم که او بخواهد، همه چیز سرجایش خواهد بود. البته تلاشم را می کنم که انتخاب هایم روز به روز بهتر شوند. الان روی فیلمنامه حساسیت خاصی دارم.

- با نگاهی به کارنامه هایت به نظر می رسد در این سال ها هدفت از بازیگری بیشتر این بوده که جایگاهت را به عنوان یک سوپراستار در سینما تثبیت کنی و کمتر یک بازیگر تجربه گرا بوده یی. این طور نیست؟

من از تجربه ترسی ندارم. گفتم که اگر فیلمنامه یی را دوست داشته باشم، موهایم را هم از ته می تراشم و هر گریمی را هم حاضرم قبول کنم. اما وقتی فیلمی مثل «بوتیک» را کار می کنی و آن برخورد با آن می شود، آدم دلزده می شود. بنابراین من هم منتظر یک اتفاق عجیب و غریب هستم که دیگر هیچ اراده یی نتواند جلویش بایستد.

- سمت تلویزیون قصد نداری بروی؟

چرا، اگر پیشنهاد خوبی باشد بدم نمی آید.

- یعنی مقاومتی نداری؟

نه، از آقای سامان مقدم برای سریالشان پیشنهاد داشتم. منتها همه چیز سریع بود و من فرصت بررسی نداشتم و درگیر بررسی چند کار دیگر بودم.

- حالا که حرف تلویزیون شد، آیا در برنامه شب شیشه یی واقعاً می خواستی قهر کنی و برنامه را ترک کنی؟ از جایی شنیدم که این مساله از قبل طراحی شده بوده...

این اتفاق از طرف من برنامه ریزی شده بود نه برنامه. آقای رشیدپور به من گفت من هر سوالی را که می خواهم می توانم بپرسم؟، من گفتم بپرس فقط وارد حریم شخصی من نشو.

- این حریم شخصی کمی گسترده نبود؟ به نظر می رسد هر انتقادی که می کرد تو سریع گارد می گرفتی...

نه، هر انتقادی که می خواست کرد. گفت فیلم هایت چنگی به دل نمی زند، تو به خاطر چشم های سبزت به سینما آمدی و... دیگر چه باید می گفت، من می دانستم می خواهد برنامه را چطور شروع کند و آن ری اکشن را از پیش طراحی کرده بودم.
تاریخ ارسال: 1386/09/23 ساعت 11:52 | نویسنده: مفرد | چاپ مطلب 0 نظر

حرف‌های شریفی‌نیا درباره بازی در نقش پدر و فرزند امام خمینی

حرف‌های تازه محمدرضا شریفی‌نیا درباره بازی در نقش پدر و فرزند امام خمینی (ره)
محمدرضا شریفی نیا در یکی- دو سال اخیر آن قدر نقش های متنوع بازی کرده است که به نظر می آید نقشی نیست که او از بازی در آن ناتوان باشد و همین تنوع نقش ها باعث شده تا هر کارگردانی در هر ژانری یکی از گزینه هایش «شریفی نیا» باشد. نقش «سید مصطفی خمینی» پدر و «حاج احمدآقا خمینی» یادگار امام خمینی پرونده متنوع و نامتعارف این بازیگر پرکار و محبوب سینمای ایران را کامل می کند و می تواند نقطه عطفی در کارنامه او به شمار بیاید. «شریفی نیا» بعد از بازی حسی اش در سکانس رحلت امام خمینی درباره نقش هایی که در «فرزند صبح» ایفا کرده و همکاری اش با بهروز افخمی می گوید؛ «من قبلاً با آقای افخمی در فیلم «جهان پهلوان تختی» همکاری کرده بودم که در آنجا هم دو تا نقش داشتم، نقش دستیار کارگردان و نقش صحاف کتاب را بازی می کردم که از دوستان نزدیک «تختی» بود.
در مورد حضورم در این پروژه هم ابتدا صحبتی شد در مورد نقش سیداحمد آقا خمینی و به من گفتند که خانواده ایشان علاقه مند هستند که من این نقش را بازی کنم و این قضیه را خود حاج حسن آقای خمینی پسر حاج احمد آقا مطرح کرده بودند و به هر حال انتخاب ایشان بود که من نقش پدرشان را در این فیلم ایفا کنم. وقتی که آقای افخمی این موضوع را به من گفتند و درباره اش صحبت کردیم به خاطر احترام به خانواده امام و احترام به خانواده حاج سیداحمد خمینی خارج از مسائل حرفه یی و کاری این نقش را پذیرفتم.
می پرسم؛ آیا از بابت حساسیت هایی که در مورد این شخصیت ها - امام خمینی و خانواده اش - در ایران و دیگر کشورهای مسلمان وجود دارد نگرانی نداشتید؟
می گوید؛ «البته من زیاد علاقه مند نیستم که نقش شخصیت های معاصر را بازی کنم. چون فکر می کنم خیلی ها از نزدیک با این افراد آشنا بودند و آنها جزء چهره های مطرح جوامع اسلامی هستند، بنابراین بازی کردن در نقش چنین شخصیت هایی یک مقدار سخت خواهد بود، چرا که شاید با آن باورهایی که افراد مختلف از این شخصیت ها در ذهنشان دارند جور در نیاید.
ولی وقتی که ما با یک شخصیتی به لحاظ تاریخی فاصله می گیریم، مثلاً دویست، سیصد یا هزار سال، آن وقت بازیگر آن شخصیتی را تبدیل به تصویر می کند که برگرفته از ذهنیت نویسنده و کارگردان و خودش است. البته خود این هم باز کار سختی است چون افراد مختلف باز هم از لحاظ ذهنی تصوراتی دارند و آن تصورات را به هم ریختن هم کار سختی است.»
می پرسم چه طور شد که نقش پدر امام خمینی را هم شما ایفا کردید؟
می گوید؛ «وقتی که ما گریم شخصیت حاج احمد را انجام دادیم، بعداً از من خواستند که نقش پدر امام خمینی را هم بازی کنم و آن را هم پذیرفتم و ابتدا هم نقش پدر فیلمبرداری شد. یعنی زمستان سال گذشته که صحنه های مربوط به کودکی های امام را فیلمبرداری می کردند من در نقش پدر امام مقابل دوربین رفتم و امسال هم بعد از تست گریم های متعددی که انجام شد سرانجام با این گریم که تا حدود زیادی به چهره حاج احمدآقا خمینی شبیه شده مقابل دوربین رفتم.» از او درباره بازی اش در سکانس بیمارستان جماران می پرسم، می گوید؛ «در واقع یک پلان - سکانس طولانی و خیلی زیبا و تاثیرگذار مربوط به آخرین ساعات زندگی امام خمینی است. البته بازیگر نقش امام در این سکانس حضور ندارد و ما از نگاه امام این شخصیت «حاج احمدآقا» را می بینیم و از زاویه دید ایشان همه چیز تصویر می شود اینجا فقط دست امام در کادر است و از نگاه امام سید احمد آقای خمینی را می بینیم که با امام صحبت می کنند، موهایشان را شانه می کنند و به ایشان اعلام می کنند که مهمان دارند و یکی از دوستان قدیمی شان که خیلی به امام نزدیک بوده به عیادتشان آمده است، امام هم می خواهند که آن دوستشان را ببینند و در واقع لحظات آخر عمرشان را با آن دوستشان سر کنند و انگشتر عقیقی است که این دوستشان به امام داده و امام آن را به او باز می گرداند به این تعبیر که دیگر چیزی از این دنیا پیش شان نمانده و دیگر قرار است که این جهان را ترک کنند و این صحبت هایی است که بین امام و دوست قدیمی شان رد و بدل می شود. این صحنه خیلی جذاب و زیبایی است که سیداحمد و آن دوست قدیمی امام یا استادشان آقای معلم دامغانی در آن حضور دارند که نقش ایشان را آقای محمدعلی کشاورز بازی کردند.»
می پرسم این صحنه چه ارتباطی با آن تصاویری که هر سال در سالگرد درگذشت امام از تلویزیون پخش می شود و در بیمارستان می گذرد، دارد، پاسخ می دهد؛ این صحنه در آن فیلم مورد اشاره تان وجود ندارد، چرا که امام آن لحظه گفته اند که فیلمبرداری انجام نشود و این سکانسی که در «فرزند صبح» به تصویر کشیده شده لحظه یی از آن دوران است که آقای افخمی براساس استنباطی که از آن صحنه دارند آن را به تصویر کشیده اند. در واقع امام در آن لحظه خواسته اند هیچ کس وارد اتاقشان نشود و با دوست شان تنها باشند.
در واقع قصه «فرزند صبح» بیشتر درباره کودکی امام از 4 تا 6 سالگی است که محوریت اصلی فیلم را تشکیل می دهد و نقش هایی که بقیه بازیگرها ایفا کرده اند بیشتر در حاشیه است.


منبع خبر : اعتماد
تاریخ ارسال: 1386/09/17 ساعت 20:51 | نویسنده: مفرد | چاپ مطلب 0 نظر

گپ و گفتگوی سینمای ما با لیلا اوتادی

گپ و گفت (1) - لیلا اوتادی: بازی جلوی دوربین بزرگان راحت تر است

سینمای ما - گلاویژ نادری:  لیلا اوتادی فارغ التحصیل رشته معماری داخلی است و کار خود را با بازی در تئاتر از سال 81 آغاز کرده و بازی در "بید مجنون" به کارگردانی مجید مجیدی به شکل جدی وارد سینما شد و پس از آن در مجموعه تلویزیونی "مهر و ماه" بازی کرد. او در حال حاضر مشغول بازی در "دعوت" به کارگردانی ابراهیم حاتمی کیا و سریال "خونمردگی" به کارگردانی جواد مزدآبادی است.

در فیلم "دعوت" هم حضور دارید. کار با ابراهیم حاتمی کیا چطور است؟
در حال دورخوانی و تمرین هستیم. آقای حاتمی کیا بر تمامی مراحل کار نظارت دارند و خانم یثربی هم در کنار ایشان حضور دارند. آقای حاتمی کیا ذهن بازی دارند و با انعطاف زیادی نظرات دیگران را می پذیرند. هر کارگردانی روش خود را در تمرین دارد. در فیلم هایی که تا به حال بازی کردم، تمرین و دورخوانی چندان جدی گرفته نمی شد اما آقای حاتمی کیا عقیده زیادی به تمرین دارند و در دورخوانی علاوه بر تمرین دیالوگ از بازیگران بازی هم می خواهند. یعنی علاوه بر تاکید روی درست خواندن فیلمنامه در همان لحظه بر بازی هم تاکید می کنند. خیلی خوشحالم که فرصت بازی در فیلم ایشان برای من بوجود آمد. فکر میکنم خیلی از بازیگرانی که سن و سالشان از من بیشتر است هم آرزوی کار با آقای حاتمی کیا را دارند و فکر می کنم سعادتی است برای من که در فیلم ایشان بازی می کنم.


تجربه بازی در "زن ها فرشته اند" چطور بود؟
بازی در این فیلم تجربه خیلی خوبی برای من بود. اولین بار بود که مقابل بازیگرانی مثل امین حیایی و مهتاب کرامتی بازی می کردم و تجربه همکاری خوبی را با آنان پشت سرگذاشتم. با اینکه این فیلم دومین تجربه کارگردانی فیلم بلند آقای شاه حسینی بود اما ایشان فوق العاده حرفه ای کار می کردند. علاوه بر این آقای فرحبخش (تهیه کننده) در تمام طول فیلمبرداری در صحنه حضور داشتند و من واقعا از نحوه نظارت ایشان برکار لذت می بردم و با وجود ایشان بود که کار اصولی و درست پیش می رفت.


شما تجربه کار با کارگردانانی چون داریوش مهرجویی و مجید مجیدی را دارید، کار با بزرگان سینما چه تفاوتی با دیگران دارد؟
آقای مهرجویی برخلاف گفته بعضی دوستان، فوق العاده خوش اخلاق هستند و دست بازیگر را باز می گذارند، آقای مجیدی هم درست همین روش را دارند. فکر میکنم، کارگردانانی که تجربه کمتری دارند، بیشتر روی بازی بازیگران تکیه می کنند. کارگردانانی مثل مهرجویی و مجیدی بازیگران را راحت می گذارند و همیشه نتیجه بهتری هم می گیرند. آقای مهرجویی اول به من می گفتند بازی کن و بعد نظرات خود را می دادند و بعد وقتی کار تمام می شد از نتیجه آن راضی بودند. همیشه برای کار با این بزرگان دچار اضطراب می شدم اما آنها آنقدر راحت برخورد می کردند که راحتترین بازیهایم را جلوی دوربین آنها داشتم. همیشه وسواس کارگردانان جوان در این زمینه بیشتر است.


علاوه بر بازی در فیلم های سینمایی در سریال های تلویزیونی هم بازی می کنید، نگران نیستید که با این کار، بازی در سینما کمتر به شمار پیشنهاد شود؟
من فکر می کنم ما باید شرایط سینما را بسنجیم و بدانیم سینمای ایران در چه سطحی است. در بسیاری از کشورهای دنیا مثل فرانسه و ... تفاوتی بین سینما و تلویزیون وجود ندارد و بازیگران حرفه ای سینما در تلویزیون بازی می کنند. خوشبختانه خیلی از کارگردانان سینما مثل آقای جیرانی، حاتمی کیا و... به تلویزیون آمده اند و مرزهای بین این دو مدیوم برداشته شده است و بازیگران حرفه ای سینما هم به تلویزیون آمده اند. با این کار مسلما تعصب هایی که در این مورد وجود داشته از بین می رود و باید همه خودشان را با این موج جدیدی تطبیق دهند . ما که از سینمای جهان جلوتر نیستیم و نباید کاسه داغتر از آنان بشویم.


اگر دو فیلمنامه سینمایی و تلویزیونی با یک کیفیت به شما پیشنهاد شود، کدام را انتخاب می کنید؟
در این وضعیت کارگردان و بازیگر نقش مقابل برای من تعیین کننده است. بازگر مقابلم باید بتواند از عهده نقش بربیاید و رفتار حرفه ای بازیگران هم برای من اهمیت زیادی دارد. عوامل در یک فیلم سینمایی رابطه ای مثل اعضای یک خانواده دارند و اگر رابطه دوستانه باشد، کارها روی روال پیش می رود.

تاریخ ارسال: 1386/09/17 ساعت 20:47 | نویسنده: مفرد | چاپ مطلب 0 نظر
( تعداد کل: 36 )
   1      2   >>
صفحات