X
تبلیغات
نماشا
رایتل

اورینیان ما و شما - weandu.com - avrinian.com

مصاحبه ای خواندنی و جالب با محمد رضا گلزار

بگذارید تکلیف را همین اول مشخص کنیم. شاید محمدرضا گلزار به نظر گروهی تنها بازیگری خوش چهره و خوش پوش برای سینمای عامه پسند باشد که تنها با اتکا بر ویژگی های ظاهری اش توانسته در قامت یک ستاره ظاهر شود اما اگر کمی انصاف داشته باشیم با یک جمع و تفریق ساده روی 14 فیلمی که محمدرضا گلزار در کارنامه خود دارد، درمی یابیم که او تاکنون حدود 5 میلیارد تومان طی پنج سال گذشته برای سینمای ایران درآمد کسب کرده است.
(توجه کنید که این رقم تنها مربوط به فروش فیلم ها در تهران است و فروش شهرستان ها محاسبه نشده.) در مورد کیفیت بازی گلزار هم اگر فیلم اولش «سام و نرگس» را کنار آخرین فیلم او یعنی «توفیق اجباری» بگذاریم، تغییراتی را در کار او حس می کنیم.
لحن و طرز بیان گلزار و حتی اکشن ها و ری اکشن های این بازیگر نسبت به اولین فیلم هایش در وضعیت بهتری قرار دارد، اگرچه شاید پیشرفت او روی نمودار چندان محسوس به نظر نرسد و در نگاه اول به چشم نیاید که این را هم می توان به حساب انتخاب های آقای ستاره گذاشت و اینکه جنس فیلم هایش به گونه یی بوده که اساساً بازیگر جای کار بیشتری نداشته است.
 گلزار در این سال ها بیشتر سعی کرده خودش را در قامت یک ستاره تثبیت کند تا اینکه به دنبال تجربه های متفاوت برود. البته شاید در این راه بخت هم با او یار نبوده و اگر چند همکاری با کارگردانانی مثل مهرجویی در «مهمان مامان»، کیمیایی در «سربازهای جمعه» یا بیضایی در «لبه پرتگاه» شکل می گرفت، اوضاع آقای ستاره به لحاظ جایگاه بازیگری در سینما تا اندازه زیادی فرق کرده بود. آن طور که گلزار می گوید این روزها علاوه بر ادامه راه در سینمای تجاری، به دنبال تجربه هایی متفاوت هم هست تا خودی نشان بدهد. شاید پاسخش به «دعوت» حاتمی کیا دری تازه را پیش روی ستاره سینمای ایران باز کند.
- فکر می کنم تنها گفت وگوی مفصلی که تا به حال انجام داده یی مربوط به چند سال پیش و با کیومرث پوراحمد باشد. یادم هست در آن گفت وگو پوراحمد گلایه کرده بود که چرا اینقدر به سوالات کوتاه جواب می دهی. این اتفاق امروز هم قرار است بیفتد؟،

نگران نباش. تا جایی که جوابت را بگیری من پاسخ می دهم.

- برخی گلایه دارند که جواب پیشنهادهای سینمایی را خیلی دیر می دهی و دسترسی به تو برای گرفتن جواب مثبت یا منفی، خیلی سخت است. . .

دسترسی برای عوامل سینما زیاد سخت نیست. آدم هایی که برای این کار وجود دارند مشخص هستند و تقریباً همه بچه های سینما می دانند چگونه با من تماس بگیرند. اما گاهی اوقات وقتی جواب یک پیشنهاد منفی است، اصرار برای گرفتن جواب مثبت کمی کار را طولانی می کند.

- پس یعنی همیشه سریع و راحت جواب می دهی؟

البته بستگی دارد. اگر در مورد فیلمنامه مردد باشم و بخواهم آن را با بقیه فیلمنامه های پیشنهادی مقایسه کنم، شاید یک هفته هم طول بکشد. اما معمولاً یک هفته یی جواب پروژه ها را می دهم.

- برگردیم به گذشته و کودکی. در کودکی و نوجوانی سینما می رفتی و فیلم می دیدی؟

خیلی علاقه مند به ورود به سینما نبودم. ولی به هر حال فیلم ها را دنبال می کردم.

- ستاره دوران کودکی ات چه کسی بود؟

من از همان موقع(کمی مکث). . . محمدرضا گلزار را دوست داشتم (می خندد). . . نه البته آن موقع گلزار نبوده. . . من آقای شکیبایی را خیلی دوست داشتم. . .

- . . . سینما زیاد می رفتی؟

در کودکی که. . . فیلم های آن دوره به من نمی خورد. بعدش چرا. کم وبیش سینما می رفتم.

- هیچ وقت دوست نداشتی جای ستاره های سینما باشی؟

مشغولیت ذهنی من چیز دیگری بود. فقط درس می خواندم و ورزش می کردم. وضعیت خانوادگی من این طور اقتضا می کرد. پدرم خیلی علاقه مند بود که من رشته ایشان را ادامه دهم و من خودم هم دوست داشتم دندانپزشک شوم. سه سال ریاضی خواندم و بعد سال چهارم به رشته تجربی رفتم. البته سال سوم دبیرستان در همان رشته پدرم یعنی مکانیک قبول شدم و در این رشته ادامه تحصیل دادم.

- چه شد که به سمت موسیقی رفتی؟، فکر کنم بدون استاد هم ساز زدن را یاد گرفتی. . .

بله. یک مدت پیانو می زدم و بعد گیتار را شروع کردم.

- خودت موسیقی را دوست داشتی یا بیشتر تمایل خانواده بود؟، چون بعضی پدر و مادرها بچه را مجبور می کنند حتماً یک هنر مثل موسیقی را یاد بگیرد. . .

نه اتفاقاً آنها خیلی به این مساله علاقه مند نبودند. من گیتار را بدون استاد شروع کردم و بعد هم بین سال های 76 تا 77 گروه آریان را با چند نفر از دوستان تاسیس کردیم. سال 79 هم اولین کنسرت مان را در تهران برگزار کردیم. البته قبل از آن دو بار در قشم و کیش هم کنسرت داده بودیم. الان هم نزدیک به سه سال است که پرکاشن را به صورت حرفه یی می زنم.

- آن موقع تصمیم نداشتی که موسیقی را به صورت حرفه یی دنبال کنی و مثلاً سرانجام آهنگساز شوی؟

چرا. دوست داشتم نوازنده بشوم و از این کار خوشم می آمد ولی شرایط جور دیگری رقم خورد.

- و سرانجام هم موسیقی عامل ورودت به سینما شد. . .

بله. سال 79 آقای ایرج قادری را در شمال دیدم و ایشان را برای کنسرتی که 15 فروردین در تهران داشتیم دعوت کردم. ایشان هم بعد از کنسرت از من برای بازی در فیلم «سام و نرگس» دعوت کردند.

- فیلم های ایرج قادری را دیده بودی؟ بیشتر قادری را به عنوان بازیگر می شناختی یا کارگردان؟

هم بازیگر و هم کارگردان.

- بازی کردن برایت سخت نبود؟

خیلی سخت بود چرا که من اصلاً تا آن زمان دوربین ندیده بودم. بالاخره یکسری از عزیزانی که الان بازیگر هستند، در کلاس های بازیگری شرکت کرده اند یا در پشت صحنه فیلم ها رفت و آمد داشته اند و با آن جو آشنا هستند. اما برای من که هیچ گونه آشنایی یا پیش زمینه ذهنی نداشتم، جلوی دوربین رفتن خیلی سخت بود.

- بعد از اولین فیلمت از ادامه کار در سینما پشیمان نشدی؟، پیش خودت نگفتی همین اولین تجربه کافی است؟

دیگر دست خودم نبود. هنوز اولین فیلمم «سام و نرگس» اکران نشده بود که پیشنهادهای زیادی به من شد.

- این پیشنهادها چطور می آمد؟

می آمدند سر صحنه و من را می دیدند. ورود یک بازیگر جدید برای کارگردان ها جذاب بود. الان هم اگر یک بازیگر جدید وارد شود، بعضی کارگردان ها کنجکاو می شوند و می آیند او را بررسی می کنند. هنوز «سام و نرگس» اکران نشده بود که من برای دو فیلم «زمانه» و «شام آخر» قرارداد بستم.

- برای «زمانه» چطور انتخاب شدی؟ چون نقشت جوری بود که فیزیک و چهره ات چندان به کار نمی آمد. بیشتر نقش روی یک ویلچر بود. . .

به ما گفتند کار جشنواره یی است و آقای صلاحمند دستیار آقای بیضایی و چند کارگردان مطرح دیگر بوده اند. من هم دیدم در این فیلم چهره زیاد ملاک نیست و باید نقش یک جانباز را که بیشتر روی یک ویلچر است بازی کنم. فکر می کردم می توانم یک کار متفاوت انجام دهم، اما در مجموع «زمانه» را جزء فیلم های دوست داشتنی ام حساب نمی کنم.

- فکر می کنم برای این نقش در آن برهه زمانی خیلی زحمت کشیدی. . .

من 4 ماه تمام از صبح تا شب روی ویلچر بودم. از یک ماه قبل هم این ویلچر در اختیارم بود تا به آن مسلط شوم. حدود 25 تا 30 روز هم خودم جداگانه تمرین می کردم ولی سرانجام آن نتیجه یی را که می خواستم نگرفتم.

- به لحاظ بیرونی نتیجه نگرفتی، از لحاظ درونی چطور؟

آن اتفاقی که فکر می کردیم، نیفتاد.

- برای خودت چطور؟ تجربه اش از نظر بازیگری برایت خوب نبود؟

چرا، البته برای کار دومی که نسبت به کار اولم شاید ده روز هم بین شان فاصله نبود، قابل قبول است.

- برای بازی در «شام آخر» چگونه انتخاب شدی؟

«شام آخر» را خیلی دوست دارم. آقای اصغر هاشمی به همراه آقای جیرانی آمده بودند سر صحنه «زمانه» تا برای یک فیلم با گلشیفته فراهانی صحبت کنند. ایشان نیم ساعتی سر صحنه بودند و بعد قراری با من گذاشتند و بازی در «شام آخر» قطعی شد.

- در مورد «بالای شهر، پایین شهر» هم می خواهی توضیحی بدهی؟،

فیلمنامه یی را برای شما می آورند و می گویند مثلاً این نقش را آقای جمشید هاشم پور بازی می کند و آن یکی را یا خانم کریمی بازی می کند یا خانم لیلا حاتمی. این نقش هم برای شماست و مثلث اصلی شما سه نفر هستید. دستمزد خوبی هم می دهند احساس می کنی فیلمنامه هم آبرومند خواهد شد و سرانجام قرارداد را امضا می کنی. وقتی برای فیلمبرداری به اصفهان می روی می گویی که پس آقای هاشم پور کجا هستند، جواب می دهند که ایشان سر کار دیگری بوده اند. بعد هم می گویند که خانم کریمی و حاتمی هم گرفتار بوده اند و نتوانسته اند به اصفهان بیایند. بعد بین تهیه کننده و کارگردان اختلاف می افتد و...

- بعد از اینکه این سه فیلم اکران شد و نتیجه کار را روی پرده دیدی، از حضور در سینما پشیمان یا دلزده نشدی؟ به هدفت رسیده بودی؟

من هدفی که در ذهن دارم و به دنبال آن هستم را با جدیت تمام دنبال می کنم. شاید در دو سه کار اولم آن نتیجه یی که می خواستم را نگرفتم ولی آن چیزی که دوست داشتم، در فیلم «بوتیک» اتفاق افتاد اما متاسفانه فیلم با بداقبالی مواجه شد.

- برایت مهم بود که فیلم در بخش مسابقه باشد؟

مگر ممکن است مهم نباشد؟ من «بوتیک» را خیلی دوست داشتم و برای آن خیلی زحمت کشیدم. فکر می کنم اگر فیلم در بخش مسابقه بود، زحمات تک تک عوامل دیده می شد. فکر می کنم تدوین آقای مویینی حتماً جایزه می گرفت یا کارگردانی آقای نعمت الله حتماً دیده می شد یا مثلاً فیلمبرداری آقای کلاری.

- فکر می کنم فیلم را چون با دوربین دیجیتال گرفته بودند، خوب دیده نشد و به مسابقه نرفت...

یعنی باید عوامل فیلم نادیده گرفته شوند چون فیلم با ویدئو گرفته شده؟، یعنی هیات انتخاب چون فیلم با DV گرفته شده، آن را به بخش مسابقه راه نداده؟

- فکر می کنم اصلی ترین دلیل همین باشد.

پس من برای این هیات انتخاب واقعاً متاسفم. این را حتماً بنویسید. بازیگر یا بقیه عوامل چه تقصیری دارند؟

- فکر می کنی نوع گریم و چهره ات در «بوتیک» چقدر روی بازی ات تاثیر گذاشته؟ بعد از چند فیلم اولت که بیشتر از فیزیک و نوع چهره ات استفاده شده بود، در بوتیک دیگر شمایل آن استار سینما را نداشتی...

این مساله هم کمک می کند و بی تاثیر نیست...

- آن زمان مدل یک شرکت تبلیغاتی هم بودی. این به هم ریختن تیپ و قیافه برایت مشکل نبود؟

نه اصلاً. در کارهای مختلف گریم به آدم کمک می کند. مثلاً در «سام و نرگس» که کار اولم بود، در انتهای فیلم رفتم و موهایم را از ته تراشیدم. در فیلم باید به زندان می رفتم و کارگردان دوست نداشت من این کار را بکنم اما من این کار را با جلب رضایت ایشان انجام دادم.

- این مساله مربوط به اول کارت است و هر چه جلوتر می رویم اوضاع فرق می کند و تو بیشتر در جایگاه یک ستاره قرار می گیری...

و البته هرچه جلوتر می رویم من حرفه یی تر هم می شوم.

- درست ولی تیپ و قیافه تو با آن ظاهر آراسته برای تماشاگر جا می افتد و تماشاگر محمدرضا گلزار را با ظاهر مرتب و لباس شیک می پسندد. این مساله کار را برای بازیگر سخت می کند، نمی کند؟

برای من سخت نیست. اگر الان قرار باشد یک فیلم بازی کنم که در آن لازم باشد بروم موهایم را از ته بتراشم هم این کار را می کنم.

- راستی چه شد که در «بوتیک» بازی کردی؟ از تجربه «زمانه» و کار با یک فیلم اولی دیگر نترسیدی؟

درست می گویی. اما به هر حال فیلم در هدایت فیلم تولید می شد و قبل از اینکه سر کار بروم، چند روزی با آقای نعمت الله در مورد کار صحبت می کردیم. طرز فکر ایشان را خیلی دوست داشتم و از صمیمیت شان خیلی خوشم می آمد. بسیار خوشحالم که این کار را با آقای نعمت الله انجام دادم.

- بعد از بوتیک دوباره با ایرج قادری همکاری کردی و بازی در فیلم «چشمان سیاه».

من بازی در این فیلم را فقط و فقط به خاطر حضور آقای قادری پذیرفتم و حتی بدون خواندن فیلمنامه قراردادش را امضا کردم. وقتی آقای قادری به من زنگ زدند، گفتم حتی اگر بازی من یک پلان هم باشد، انجام می دهم.

- از نتیجه راضی هستی؟

ناراضی نیستم.

- بعد هم دوباره با یک کارگردان کار اولی دیگر در «زهر عسل» همکاری کردی. کلاً با تازه کارها تجربه زیاد داشته یی. از میان 14 فیلمی که بازی کرده یی پنج کار با کارگردانان فیلم اولی دیده می شود. این تصادفی بوده؟

ما هم اول که وارد سینما شدیم کاراولی بودیم. در ارتباط با کار ابی(ابراهیم شیبانی) هم آقای جهانگیر کوثری با من تماس گرفتند و گفتند همه داریم دست به دست می دهیم تا یک فیلم خوب جمع شود. ابی هم جوان باهوش و مستعدی است.

- این تمایل به کار با کاراولی ها به خاطر پیشنهاد پذیرتر بودن آنها نیست؟

تا حدودی چرا. الان هم ترجیح می دهم اگر دو فیلمنامه یکسان از دو کارگردان قدیمی کار و فیلم اولی پیش رویم باشد، با کاراولی همکاری کنم. بعضی کارگردان های قدیمی چندان پیشنهادپذیر نیستند و با آنها مشکل دارم که در کارهای اخیرم نتایجش دیده می شود.

- یعنی واقعاً به مشکل برمی خوری؟

بله، قبل از اینکه کار شروع شود همه این قول را می دهند که می رویم و در طول کار با هم بحث می کنیم و به نتیجه مشترک می رسیم ولی وارد کار که می شوی فقط باید دستور عوامل را اجرا کنی.

- این به نظرت ناخوشایند است؟

بله، بسیار ناخوشایند است. من از نتایج چند کارم به شدت ناراضی ام. به خصوص اینکه در یک کار بازیگردان هم داشتیم و حتی بازیگردان با کارگردان هم به نتیجه واحد و مشترک نمی رسیدند چه برسد با من بازیگر.

- خب این ناهماهنگی و اختلاف سلیقه است ولی اگر آدم یک کارگردان را بشناسد و از توانایی او آگاه باشد، فیلمنامه هم که مشخص است، در این صورت فکر نمی کنم مشکل چندانی به وجود بیاید...

اگر همه عوامل خوب باشند و دست به دست هم بدهند، آن اتفاق خوشایند می افتد ولی اگر به عنوان مثال فیلمنامه ضعف داشته باشد و کارگردان هم کارش را بلد باشد، دست آخر باید همان فیلمنامه بد را اجرا کنی حتی اگر قبل از فیلمبرداری به تو این قول را داده باشند که این فیلمنامه اصلاح می شود.

- برای اصلاح فیلمنامه خیلی نظر می دهی؟

من سر فیلمبرداری خیلی انرژی می گذارم و اگر نتیجه چند کار آخر را بخواهی بررسی کنی، مثلاً با خانم میلانی سر فیلم «آتش بس» ساعت ها می نشستیم و صحبت می کردیم. نتیجه خوبی هم دست آخر گرفتیم.


-«سیزده گربه روی شیروانی» تجربه عجیبی بود. از اینکه شکل فانتزی کار درنیاید، نترسیدی؟

فانتزی بودنش من را نترساند. آقای شریفی نیا آمدند و گفتند آیا با این عوامل و با این بودجه، این فیلم می تواند بد باشد؟، البته فیلم بدی از کار درنیامده و با آن تروکاژهایی که برای اولین بار در ایران استفاده می شد، نتیجه رضایت بخش است. اما حاصل کار با چیزی که ابتدا در تصور ما وجود داشت، متفاوت است. من برای آن کار انرژی بسیار زیادی گذاشتم و در روز پنج ساعت و نیم زیر گریم بودم. مثلاً ساعت چهار و نیم بعدازظهر آقای معیریان گریم من را آغاز می کردند و ساعت ده شب گریم تمام می شد. مثلاً من دوست داشتم ریزه کاری های گریم بازیگران به صورت کلوزآپ دیده شود، اما خیلی از پلان ها به صورت لانگ شات گرفته شد. به هر حال در مجموع قول هایی که به ما داده شده بود، عملی نشد. البته شاید توقع ما بالا رفته بود و انتظار ساخت سوپرمن داشتیم، خب بضاعت سینمای ما در همین حد است و با توجه به این توانایی، «سیزده گربه روی شیروانی» تجربه بدی نیست.

- در این سال ها که موقعیت ات به عنوان یک ستاره در حال تثبیت بود، فروش فیلم هایت را دنبال می کردی و برایت مهم بود؟

پولش که قرار نبود در جیب من برود. برایم چندان مهم نبود.

- بالاخره تاثیر غیرمستقیم روی روند کارت داشت. اگر فیلم های یک بازیگر بفروشد جایگاه او به عنوان یک استار محکم تر می شود.

الان برایت توضیح می دهم که آنچنان تاثیری ندارد. اگر یک بازیگر بخواهد تمام تمرکزش را روی درآمد در سینما بگذارد، برایش حاصل چندانی ندارد. برای من فروش هیچ وقت مهم نبوده بلکه استقبال و رضایت مردم برایم اهمیت داشته است. دوست دارم کارم مورد پسند مردم باشد. بازتاب کارم در میان مردم، برایم خیلی مهم است. جلوتر که برویم راجع به بازتاب های مردم هم برایت می گویم.

- بعد از سیزده گربه مدتی کم کار بودی و بعد به سراغ «کما» رفتی. فکر کنم تهیه کننده در انتخاب هایت مهمترین نقش را داشته است؛ فیلمنامه و کارگردان یک طرف و تهیه کننده یک طرف دیگر.

آن زمان بله ولی الان بیشترین تمرکزم روی فیلمنامه است. دیگر دوست ندارم با یک فیلمنامه ضعیف به امید اینکه سر فیلمبرداری درست می شود، سر کار بروم. مثلاً «کلاغ پر» این فیلمنامه یی که دیدید نبود. منتها من براساس قولی که به تهیه کننده برای انجام یک کار داده بودم، در فیلم بازی کردم. بگذار وقتی به «کلاغ پر» رسیدم توضیح می دهم.

- راجع به «کما» می گفتی. . .

آقای فرح بخش به من فیلم را پیشنهاد دادند و من آن زمان درگیر بودم و تمایلی به انجامش نداشتم. اما بعد از صحبت هایی که انجام شد، بازی در «کما» را قبول کردم و خیلی خوشحالم که با آقای معیریان همکاری کردم. ایشان بسیار بااستعداد و باهوش هستند.

- از نتیجه کار راضی بودی؟، حس می کنم در این فیلم انگار یک مقدار از یخ بازی ات شکسته شد. البته به غیر از تجربه کاملاً متفاوت «بوتیک». . .

اگر «بوتیک» را کنار بگذارید، از سال 79 که اولین تجربه ام را در «سام و نرگس» پشت سر گذاشته ام، تا سال 82 که «کما» فیلمبرداری شده، در مجموع می شود سه سال. حالا اگر من فیلم های سه سال اول دوره کاری بهترین بازیگران سینمای ایران را جلویتان بگذارم، شاید اصلاً اسم بعضی از فیلم هایشان را هم نشنیده باشید.

- خب این هم از دردسرهای توی چشم بودن است. شرایط تو خیلی فرق می کند. «کما» فروش خوبی کرد. تصور چنین فروشی را داشتی؟

من فکر می کنم همان انرژی و حس و حالی که عوامل هنگام فیلمبرداری دارند، به جلوی دوربین و بعداً به پرده سینما و تماشاگر منتقل می شود. یعنی موقع فیلمبرداری فیلم های «آتش بس»، «کما» یا «توفیق اجباری» که جزء رکورددارهای فروش هستند، ما همین حس را داشتیم که این اتفاق می افتد. من آن زمان مطمئن بودم که فیلم «کما» در آن شرایط با آن قیمت بلیت، چنین فروشی می کند.

- بعد هم در «گل یخ» بازی کردی که قرار بود برداشتی از «سلطان قلب ها» باشد. . .

از همان اول صحبتش بود که این فیلم به یاد مرحوم فردین ساخته شود. از من هم خواستند که در این فیلم بازی کنم و خیلی هم خوشحالم که من را انتخاب کردند. من آقای پوراحمد و همچنین کارهای ایشان را خیلی دوست داشتم. ایشان آمدند که در این فیلم یک قالب دیگر را تجربه کنند. از نتیجه ناراضی نیستم و حداقل اینکه من تلاش خودم را کرده ام.

- از مقایسه «گل یخ» با «سلطان قلب ها» و خودت با مرحوم فردین نمی ترسیدی؟

نه، چه ترسی؟، البته «سلطان قلب ها» در زمان خودش به بهترین نحو ممکن ساخته شده بود. اینکه بتوانیم یک یادآوری از آن عزیز از دست رفته کنیم و من هم بتوانم تجربه یی با یک کارگردان خوب داشته باشم، برایم جالب بود.

- واقعاً از نتیجه اکثر فیلم هایت راضی هستی؟

به جرات می توانم بگویم که من با تمام انرژی ام در این فیلم ها بازی کرده ام و از نتیجه کار خودم کاملاً راضی هستم. توان من در آن لحظه همان بوده که دیده اید و من هیچ کوتاهی برای نقش هایم نکرده ام. شاید در نتیجه کلی کار، شرایط و عوامل دست به دست هم نداده اند. شاید خودم در انتخاب فیلمنامه اشتباه کرده ام و مسائلی از این دست. اما به هر حال این فیلم به فیلم بهتر شدن را در بازی ام حس می کنم.

- بعد هم نوبت به «آتش بس» و رکوردشکنی رسید. . .

بله. مدتی بعد از «گل یخ» من کار نکردم و در سفر بودم.

- سفر از روی اجبار بود؟

نه. اجباری نبود. تفریحی رفته بودم.

- فکر می کردی از «آتش بس» چنین استقبالی بشود؟

در پشت صحنه این فیلم اتفاق هایی می افتاد که من مطمئن بودم نتیجه کار خوب خواهد شد. روز اول فیلمبرداری من فروش فیلم را برای تهیه کننده نوشتم. نوشتم که من حدس می زنم «آتش بس» اینقدر در تهران می فروشد.

- چقدر حدس زدی؟

نوشتم در تهران 600 میلیون تومان به بالا. بعد هم همه خندیدند،

- پس از اینجا به بعد فروش فیلم برایت مهم شده بود؟

از اول هم برایم مهم بود. البته فروش نه، بلکه بازتابی که از مردم می گیریم. اینکه یک نفر بگوید من آتش بس را بارها دیده ام یا اینکه هر شب قسمت هایی از آن را تماشا می کنم، برایم لذت بخش است. من روی این فیلم خیلی انرژی گذاشتم و ما فکر می کردیم فیلم در بخش مسابقه جشنواره حضور پیدا می کند. این یکی را دیگر با DV نگرفته بودند که به این خاطر به بخش مسابقه نرود.

- «آتش بس» اصلاً قابل قیاس با «بوتیک» نیست. این فیلم خیلی ضعف و ایراد دارد.

«آتش بس» فیلم آبرومندی است. می خواهی چند تا از فیلم های بخش مسابقه آن سال جشنواره را نام ببرم که خیلی از «آتش بس» ضعیف تر بودند؟، من نمی گویم فیلم خانم میلانی جایزه بگیر و جشنواره یی بوده ولی فیلم بی آبرویی هم نیست. گویا دلیل شان این بود که «آتش بس» فیلم آموزنده یی نیست،

- البته فکر می کنم بهتر شد که «آتش بس» در جشنواره نشان داده نشد. چرا که در این صورت اصلاً فروش میلیاردی نمی کرد و فیلم دست مالی می شد...

شاید هم این اتفاق به نفع گیشه فیلم شد اما برای من به عنوان بازیگر تفاوت زیادی نمی کرد.

- از فروش میلیاردی «آتش بس» چیزی نصیبت شد؟

یک چیز بگویم، بابت فروش فیلم «آتش بس» به عنوان هدیه دوتا سکه من گرفتم و دو تا سکه هم خانم افشار. می خواهم بدانید فروش فیلم ها هیچ بازتابی برای بازیگر ندارد.

- ولی نمی توان منکر شد که یک فیلم پرفروش جایگاه یک بازیگر را به عنوان سوپراستار تثبیت می کند. . .

برای من هیچ فرقی نمی کند و جوابم را از مردم می گیرم. این نه شعار است و نه چیز دیگری. در مورد «آتش بس» یادم هست 7 بعدازظهر می رسیدم خانه و یک ساعت بعدش می نشستم و تا نیمه های شب روی فیلمنامه کار می کردم. صبح هم یک ساعت زودتر سر صحنه می رفتم و با خانم میلانی پلان های آن روز را بررسی می کردیم.

- زوج هنری ات با مهناز افشار در این فیلم کاملاً برای تماشاگر جا افتاد. فکر می کنی این زوج تا چه زمانی جواب می دهد؟ بهتر نیست این زوج بازیگری که تماشاگرپسند است برای هر کاری خرج نشود؟

مهناز افشار همبازی بسیار خوبی برای من در سینماست ولی فکر می کنم درست می گویی. مثلاً در مورد فیلمی مانند «کلاغ پر»، من فیلمنامه را اصلاً دوست نداشتم. البته این چیزی هم که روی پرده می بینید، نجات یافته آن فیلمنامه اولیه است. من تنها به خاطر قولی که به آقای فرح بخش داده بودم، مجبور بودم در این فیلم بازی کنم.

- هردو شما این قول را داده بودید؟

خانم افشار را نمی دانم و در جریان قرارداد ایشان نیستم.

- در این سال ها چند تجربه بود که به ثمر نرسید و اگر انجام می شد، قطعاً در کارنامه بازیگری ات تحولی به وجود می آمد. یکی «سربازهای جمعه» مسعود کیمیایی، دیگری «مهمان مامان» داریوش مهرجویی و این اواخر هم «لبه پرتگاه» بهرام بیضایی. ماجرا چه بود؟،

به هر حال برای هر بازیگری همکاری با آقای کیمیایی خیلی جذاب است اما فکر می کنم از اینکه در «سربازهای جمعه» بازی نکردم، چندان هم ناراضی نیستم. اما در مورد «مهمان مامان» واقعاً خودم هم نفهمیدم که چه اتفاقی افتاد. قرار بود در این فیلم بازی کنم و بسیار هم انرژی گذاشته بودم. من به اتفاق آقای پورشیرازی، خانم آدینه و امین حیایی هر روز در دورخوانی های فیلمنامه حضور داشتیم. من آن موقع همزمان مشغول بازی در فیلم «کما» هم بودم و با تمام مشغله ام در جلسات «مهمان مامان» هم حضور پیدا می کردم. قرار بود نقش معتاد را من بازی کنم و حتی ابزار گردو شکستن را هم تهیه کرده بودم و با آن تمرین می کردم. آقای مهرجویی هم در جریان بودند و از این داستان خیلی هم استقبال شده بود. یک تیپ بامزه یی هم قرار بود داشته باشم. فکر می کنم طنز موقعیت را هم خوب می شناسم و نقش خوبی از آب درمی آمد. اما یک روز آقای حیایی که با هم در «کما» بازی می کردیم، به من گفت که برویم سر صحنه «مهمان مامان». من به امین گفتم که کسی با من تماس نگرفته و تو برو ببین داستان چیست. امین رفت و دید کس دیگری آنجا حضور دارد و قرار است شخص دیگری نقش را بازی کند. من هم پیش خودم گفتم که حتماً مرا نخواسته اند. اما اواسط فیلمبرداری «مهمان مامان»، آقای مهرجویی به امین گفته بود گلزار خیلی بدکاری کرد که سر کار ما نیامد. به ایشان طوری منتقل کرده بودند که من از این کار انصراف داده ام. درحالی که من کاملاً برای حضور در پروژه آماده بودم.

- یعنی با هم اصلاً تماس و ارتباط نداشتید؟

آقای مهرجویی معمولاً برای فیلم هایشان شخصی را برای کستینگ کار می گذارند. این شخص هم منتقل کرده بود که گلزار برای این فیلم نمی آید و من کسی را آماده به جای او دارم که حتی تمریناتش را هم انجام داده است.

- مشکلی با این شخص داشتید؟

من ریشم را برای فیلم «کما» زده بودم و برای «مهمان مامان» باید ته ریش می گذاشتم. جالب اینکه گذاشتن این ته ریش برای من حداکثر دو تا سه روز وقت می برد و بین کار «کما» تا «مهمان مامان» حداقل 10 روز فاصله بود، شاید عوامل ناراحت شده بودند که چرا من برای این کار از آنها اجازه نگرفته ام، خب من هم برای زدن ریشم وقتی تحت قرارداد پروژه یی نیستم، اجازه نمی گیرم.

- بعد از «آتش بس» در «تله» بازی کردی. از نتیجه راضی هستی؟

من بازی در «تله» را فقط به خاطر اسم آقای سیروس الوند قبول کردم. فکر کنم همین یک جمله کافی باشد. در ضمن آقای الوند یکی از اعضای هیات انتخاب جشنواره بودند...

- در زمان «بوتیک»؟

نه، «آتش بس».

- پس باید تحریم می کردی و در فیلمش بازی نمی کردی،

آخر گفتند به فیلم رای مثبت داده اند،(می خندد)

- «لبه پرتگاه» چه شد؟ حرف های ضد و نقیضی در مورد به سرانجام نرسیدن این پروژه شنیده شد. حتی پای تو هم به عنوان یکی از دلایل ساخته نشدن فیلم، در این شایعات به میان آمد. ماجرا چه بود؟

با همه بازیگران تماس گرفته می شد و از آنها تست می گرفتند. مثلاً برای دوست عزیزم آقای حیایی که در مشهد مشغول کار بودند، بلیت گرفته شد تا برای تست به تهران بیایند. از بازیگران زیادی برای این نقش تست گرفته شد.

- نقش مورد نظرشان چه بود؟

یک سوپراستار و بازیگر معروف سینما.

- فیلمنامه را خوانده بودی؟

آن موقع نه. فقط کلیات نقش را می دانستم.

- می دانستی که در کار با بیضایی باید مو به موی فیلمنامه با جزئیات اجرا شود و او اصلاً پیشنهادپذیر نیست؟

بله. من بعداً فیلمنامه را واو به واو حفظ کرده بودم. آن روزی که نوبت تست دادن من بود، قبلش 5 بازیگر دیگر سینما تست داده بودند و من نفر ششم بودم. وقتی در اتاقی دیگر پیش یکی از عوامل فیلم بودم، دستیارهای آقای بیضایی آمدند و می خواستند به سرعت دو فیلم آخر من را تهیه کنند تا آقای بیضایی ببینند. گفتم ماجرا چیست و گفتند که آقای بیضایی همین امروز می خواهند چند کار آخر تو را مانند «آتش بس» تماشا کنند. قرار بود آقای بیضایی تا دو روز بعد نتیجه را اعلام کنند. بعد هم آقای علیرضا شمس، دستیار آقای بیضایی، با من تماس گرفتند و گفتند آقای بیضایی شما را انتخاب کرده اند و هیچ انتخاب دومی هم بعد از شما وجود ندارد. در لیست بازیگران من و آقای مدیری به تنهایی بودیم و برای بقیه بازیگران چند گزینه وجود داشت. بعد در دفتر با آقای بیضایی مشغول صحبت شدیم و ایشان به طراح صحنه (کیوان مقدم) گفتند که به منزل من بیایند تا لباس ها را بررسی کنند. بعد هم با افشین هاشمی که دستیار آقای بیضایی بود، یکسری تمرینات تئاتری را شروع کردیم.

- هنوز هم فیلمنامه را نخوانده بودی؟

چرا، فیلمنامه دستم بود و با افشین هاشمی فیلم های آقای بیضایی را از همان اولی تا آخری ریز به ریز شروع به دیدن و بررسی کردیم. حتی آقای بیضایی تماس گرفتند و گفتند که تئاتری روی صحنه است و برو آن را حتماً ببین. ما هر روز جلسات تمرین تئاتر داشتیم.

- چه تئاتری بود؟ یادت هست؟

آخرین روز اجرای تئاتر«همسایه آقا» کار آقای حسین کیانی بود. این نمایش را روی صحنه دیدیم. در این گیرودار یکسری تغییر و تحولاتی در رابطه با مسائل تهیه کنندگی کار پیش آمد که آقای بیضایی حاضر به قبول آن نبودند. ظاهراً دوست داشتند که بعضی بازیگران در فیلم حضور پیدا کنند که آقای بیضایی به این کار رضایت ندادند.

- اصلاً این حرف ها مطرح نبود که تو از پس تمرینات سخت برنیامده یی؟

من خودم اصرار داشتم که این تمرینات تئاتری برگزار شود و با گروه تئاتر آقای بیضایی برای برگزاری جلسات تماس می گرفتم. ما از نرمش های تئاتر شروع کردیم، تا فن بیان و مسائل دیگر. آقای بیضایی هم بسیار راضی بودند. منتها یکسری اتفاقاتی افتاد که بسیار عجیب بود. شرایط تازه یی پیش آمده بود که من آنها را نپذیرفتم و بعد از آن چند بازیگر معروف سینما به آقای بیضایی معرفی شدند و ایشان هیچ کدامشان را نپذیرفتند. بعد هم یک بازیگر تازه کار به آقای بیضایی معرفی شد که اصرار زیادی روی حضور او در این فیلم وجود داشت که من اول دلیلش را نفهمیدم. بعداً که با آقای بیضایی نشستیم و صحبت کردیم، به این نتیجه رسیدیم که شاید تهیه کننده دیگر تمایلی به تهیه این فیلم نداشته است. حالا به هر دلیلی.
- آقای بیضایی بیشتر روی چه نکاتی در بازی ات تاکید داشتند؟ و آیا بعد از این تمرینات نگاهت به بازیگری عوض نشد؟

ما از تمرینات پایه یی تئاتر شروع کردیم و بعد روی فیلمنامه متمرکز شدیم. تجربه بسیار خوبی بود و از این بابت بسیار خوشحالم.

- به کار تئاتر علاقه مند نشدی؟

چرا خیلی. من تئاتر را زیاد پیگیری نمی کردم. پیشنهاد هم داشتم ولی دوست دارم فعلاً کار سینما را ادامه دهم. متاسفانه شرایط کار با آقای بیضایی پیش نیامد. بعد هم عده یی آمدند و از شرایط سوء استفاده کردند که آقای بیضایی ما را می خواسته است، خب اگر آقای بیضایی شما را می خواسته، با هم کار می کردید دیگر، چرا حتی یک جلسه هم سر تمرینات حاضر نشدید؟ اگر من به اجبار تهیه کننده سر پروژه آمده بودم، آقای بیضایی هم که من را انتخاب کرده بود و فیلم ساخته می شد، مشخص است که مشکل اینها نبوده و خیلی ها دوست دارند از این شرایط بهره برداری کنند.

- فکر می کنی به چه دلیل آقای بیضایی تو را انتخاب کرد؟ چه چیز جذابی برای او داشتی؟

با خود آقای بیضایی در این مورد حرف نزده ام. ولی دستیاران شان می گفتند بعد از تستی که از من گرفته اند، گفته اند که تصورشان اصلاً این نبوده است. این را هم بگویم که «لبه پرتگاه» فیلم در فیلم در فیلم بود و من در این فیلم قرار بود سه نقش مختلف داشته باشم.

- فیلم آخرت «توفیق اجباری» یک ویژگی مهم دارد. فکر می کنم تماشای زندگی محمدرضا گلزار روی پرده سینما و ساخته شدن فیلم بر اساس شخصیت واقعی، فقط برای یک بار جذاب و جالب است. فکر می کنی الان زمان مناسبی برای این کار بود؟ روی زمان این کار و حتی نوع فیلمنامه حساسیت نداشتی؟

فیلم تا حدودی شبیه زندگی من است. هر بازیگری به خاطر نوع شغلش با محدودیت هایی روبه روست. من هم یا منزل هستم، یا به باشگاه می روم یا سر فیلمبرداری هستم. فکر می کنم فیلم در شرایط خوبی ساخته شد و برای مردم باورپذیر است. بعضی نقدها را که راجع به فیلم می خوانم واقعاً زشت و زننده است. در جایی نوشته اند که گلزار منزل خودش را به نمایش گذاشته تا پول به جیب تهیه کنندگان بریزد، آخر این چه حرفی است خانه یی را که تهیه کننده برای من انتخاب کرده بود، سمت میدان قزوین قرار داشت و مسیر برایم طولانی بود. وقت زیادی از من گرفته می شد و فکر می کنم برای مردم هم آن فضا باورپذیری نداشت. من گفتم اگر واقعاً سر موعد مقرر کار فیلمبرداری انجام می شود، من حاضرم منزلم را در اختیار گروه بگذارم.

- قرار بود کار در این لوکیشن چند روزه گرفته شود؟

11 روزه که البته 29 روز طول کشید، دیگر همه شب در خانه من می ماندند. بعضی ها بیلیارد بازی می کردند، عده یی فیلم تماشا می کردند و... البته گروه بسیار دوست داشتنی بود و من عوامل را بسیار دوست داشتم. با هم دراین مدت واقعاً زندگی کردیم.

- فیلمی مثل «توفیق اجباری» که زندگی یک سوپراستار را به تصویر می کشد، می تواند دو حالت داشته باشد؛ هم طنزآمیز باشد و هم حالت تراژیک به خود بگیرد. خودت کدام یک را بیشتری می پسندی؟،

هرکدام حالت خاص خود را داشت. اما من شکل فعلی فیلم را می پسندم.

- فکر می کنی دوران ستارگی ات تا چه زمانی ادامه دارد؟ سینمای ایران یک بدی که دارد این است که بازیگران سینما به ندرت به سن میانسالی می رسند و به سرعت حذف می شوند...

حالا کو تا میانسالی، . . . من mp3 زندگی می کنم... این که شوخی بود. یک بار در مصاحبه تلویزیونی هم این را گفته ام. خدا خواسته که این اتفاقات برایم بیفتد و تا زمانی هم که او بخواهد، همه چیز سرجایش خواهد بود. البته تلاشم را می کنم که انتخاب هایم روز به روز بهتر شوند. الان روی فیلمنامه حساسیت خاصی دارم.

- با نگاهی به کارنامه هایت به نظر می رسد در این سال ها هدفت از بازیگری بیشتر این بوده که جایگاهت را به عنوان یک سوپراستار در سینما تثبیت کنی و کمتر یک بازیگر تجربه گرا بوده یی. این طور نیست؟

من از تجربه ترسی ندارم. گفتم که اگر فیلمنامه یی را دوست داشته باشم، موهایم را هم از ته می تراشم و هر گریمی را هم حاضرم قبول کنم. اما وقتی فیلمی مثل «بوتیک» را کار می کنی و آن برخورد با آن می شود، آدم دلزده می شود. بنابراین من هم منتظر یک اتفاق عجیب و غریب هستم که دیگر هیچ اراده یی نتواند جلویش بایستد.

- سمت تلویزیون قصد نداری بروی؟

چرا، اگر پیشنهاد خوبی باشد بدم نمی آید.

- یعنی مقاومتی نداری؟

نه، از آقای سامان مقدم برای سریالشان پیشنهاد داشتم. منتها همه چیز سریع بود و من فرصت بررسی نداشتم و درگیر بررسی چند کار دیگر بودم.

- حالا که حرف تلویزیون شد، آیا در برنامه شب شیشه یی واقعاً می خواستی قهر کنی و برنامه را ترک کنی؟ از جایی شنیدم که این مساله از قبل طراحی شده بوده...

این اتفاق از طرف من برنامه ریزی شده بود نه برنامه. آقای رشیدپور به من گفت من هر سوالی را که می خواهم می توانم بپرسم؟، من گفتم بپرس فقط وارد حریم شخصی من نشو.

- این حریم شخصی کمی گسترده نبود؟ به نظر می رسد هر انتقادی که می کرد تو سریع گارد می گرفتی...

نه، هر انتقادی که می خواست کرد. گفت فیلم هایت چنگی به دل نمی زند، تو به خاطر چشم های سبزت به سینما آمدی و... دیگر چه باید می گفت، من می دانستم می خواهد برنامه را چطور شروع کند و آن ری اکشن را از پیش طراحی کرده بودم.
نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)